{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Between Us

☆Between Us☆
P♡8
____________

*ویو هاری*
*توی راه خونه پیاده میرفتم شب بود و ابرای سفید و خورشید جاشونو به ستاره و ماه داده بودند و صددی جیرجیرک و لاستیک ماشین های توی خیابون و مردهای مستی که سیگار میکشیدن و فضا رو دود سیگار اشغال کرده بود...به تهیونگ فکر میکردم...واقعا کارش تو شنا حرف نداشت و به نظرم میتونست نفر اول بشه...امروز هم توی تمریناتش نفر اول بود و دخترا کلی براش دست میزدن ولی...اون چرا اینقدر خونسرده؟...منظورم اینه حتی کوچیک ترین واکنشی هم نمیداد....*
*با همین افکار دسته کوله پشتی رو محکم تر فشردم و وارد خونه شدم..مامان و بابا احتمالا برای شیفت شب کار میکردن و خونه خالی و سرد بود...به طرف یخچال رفتم و بشقاب دوکبوکی که از دیشب مونده بود رو گرم کردم و با یه چاپستیک به طرف مبل رفتم و روش نشستم تا همینطور که دوکبوگی میخوردم به نقاشی هایی که از تهیونگ کشیده بودم نگاه کنم..دستمو داخل کیف بردم...نه...نه امکان نداشت!...سریع نگاهی به داخل کیف انداختم و کتابارو زیر و رو کردم ولی اثری از دفتر نبود...نکنه...توی استادیوم جا گزاشتم؟؟...اگه...اگه کسی نقاشی ها و صفحاتی که دربارش نوشتم رو میخوند قطعا باعث ابروریزی میشد...بدون ذره ای فکر و تعلل از خونه خارج شدم و تا خود مدرسه به امید اینکه هنوز سالن استخر باز باشه دویدم...وقتی رسیدم تقریبا چراغ های ساختمون خاموش بود و نگهبان مدرسه هم در رو قفل کرده بود..من صبح اکثرا اخرین نفرات میرسیدم ولی مطمعینا قبلش کسی دفتر رو پیدا میکرد و میخوند پس باید هرجور شده گیرش میاوردم..."هر جور شده" و این یعنی حتی اگر به قیمت بالا رفتن از دیوار مدرسه بشه*
*پامو روی میله های دیوارای پشتی مدرسه گزاشتم و سعی میکردم بی توجه به سرد بودن و زبر بودنشون ازشون بالا برم و خودمو به داخل مدرسه برسونم...بعد از پریدن داخل مدرسه زانوی پام هم روی دیوار مالیده شد و خراش بزرگی ایجاد کرد و کمی هم خون میومد ولی دردش رو پشت گوش انداختم و با عجله به طرف سالن استخر دویدم با امید اینکه نگهبان مدرسه با زنجیر در هارو قفل نکرده باشه.بعد از رسیدن_


#فیکشن_بیتیاس#فیکشن_بی_تی_اس#فیک#جیمین#جونگکوک#تهیونگ#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیکشن
دیدگاه ها (۲)

☆Between Us☆P♡7__________*ویو هاری**روی تخت خوابم دراز کشیده...

فیکشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط