{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔅#پندانه

🔅#پندانه

✍ قانون کامیون حمل زباله

🔹روزی من با تاکسی عازم فرودگاه بودم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می‌کردیم که ناگهان یک ماشین از محل پارک پرید وسط جاده درست جلوی ما.

🔸راننده تاکسی من محکم ترمز گرفت، طوری که سرش با فرمون برخورد کرد. ماشین سُر خورد، ولی نهایتاً به فاصله چند سانتی‌متر از اون ماشین متوقف شد!

🔹ناگهان راننده اون ماشین سرش رو بیرون آورد و شروع کرد به فحاشی و فریادزدن به طرف ما.

🔸اما راننده تاکسی من فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون داد وخیلی دوستانه برخورد کرد.

🔹با تعجب ازش پرسیدم:
چرا شما این رفتار رو کردین؟! مرتیکه نزدیک بود ماشین رو از بین ببره و ما رو به کشتن بده.

🔸اینجا بود که راننده تاکسی درسی رو به من آموخت که هرگز فراموش نکرده و نخواهم کرد: «قانون کامیون حمل زباله».

🔹اون توضیح داد:
خیلی از آدما مثل کامیون‌های حمل زباله هستن. وجود اونا، سرشار از آشغال، ناکامی و خشم و پُر از ناامیدیه.

🔸وقتی آشغال در اعماق وجودشون تلنبار می‌شه، دنبال جایی می‌گردن تا اون رو تخلیه کنن و گاهی اوقات ممکنه روی شما خالی کنن. به خودتون نگیرین. فقط لبخند بزنین، دست تکون بدین و براشون آرزوی خیر کنین و برین.

🔹آشغال‌های اونا رو نگیرین تا مجبور نشین روی بقیه اطرافیانتون تو منزل، سرکار یا توی خیابون پخش کنید.

🔸حرف آخر اینه که افراد موفق اجازه نمی‌دن کامیون‌های آشغال دیگران، روز قشنگشون رو خراب کنه و باعث ناراحتی اون‌ها بشه.

🆔 @Masaf
دیدگاه ها (۰)

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت شانزدهم: برخوردِ سردِ دو برا...

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

صدای بارون روی سقف فلزی انباری می‌کوبید. کاتسوکی بدون اینکه ...

part six ::::💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂ا.ت کم کم چشم هاش رو وا کرد...

**پارت ۸**صدای برخورد بدنت با تشکِ نرمِ تختِ اتاق امن، تنها ...

⚖وکیل من⚖ پارت ۲ — اولین سرنخ چند ساعت بعدجنی در خانه نشسته ...

Last leaves/رمان جیمین

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.31(روایت از زبان ا.ت)چن...

### پارت ۱۱: بازیِ شطرنج در میانه‌یِ بارانصدایِ آژیرها و فری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط