{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍀 🌼 🍀

🍀 🌼 🍀
گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هر چه کردم - هر چه - آه انگار آرامم نکرد

روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد

بی تو خشکیدند پاهایم کسی را هم نبرد
درد دل با سایهء دیوار، آرامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد

سوختم آن گونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمال تب‌برِ نم‌دار آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
دیدگاه ها (۵)

گرچه بوی نفست خواب محالست...بمانبازهم بالش من خیس خیالست...ب...

از چهره مهتاب ؛ لکش قسمت ماشداز عشق ؛ غم مشترکش قسمت ما شدهی...

ایرانم تسلیت زمین لرزیددل لرزیدسقف آسمان لرزید ونبض زندگی خو...

پندواندرز🌺 🌺 لطفا دو شخصیته باشید !با عشقتان جوری باشید که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط