ادامه شعرعبدلله په شیو
ادامه شعرعبدلله په شیو
باید همین امروز
عكسها و نامههایمان
در گلوی آتش خاكستر شود
هرچند كه در ته دلم
شعله میكشند و بالا میروند
باید همین امروز
بمیرد در یادم
جذابترین چشم
بمیرد در یادم
نرمترین صدا
و شیرینترین نام
باید همین امروز
ویران شود در یادم
تندیس قامتت
و خشك شود در دهانم
آتشینترین واژه
و دیگر نمیتوانم دستبرد زنم به مامنی
كه روزی بهشت مرغ آرزوهایم بود
بسان گنجینهی خودم
چراكه
بیگانه شدهام با تو
دیگر از دستم رفتهای
و آن سینه اكنون
مامن نوزاد توست
مامن شوی توست
باید همین امروز
عكسها و نامههایمان
در گلوی آتش خاكستر شود
هرچند كه در ته دلم
شعله میكشند و بالا میروند
باید همین امروز
بمیرد در یادم
جذابترین چشم
بمیرد در یادم
نرمترین صدا
و شیرینترین نام
باید همین امروز
ویران شود در یادم
تندیس قامتت
و خشك شود در دهانم
آتشینترین واژه
و دیگر نمیتوانم دستبرد زنم به مامنی
كه روزی بهشت مرغ آرزوهایم بود
بسان گنجینهی خودم
چراكه
بیگانه شدهام با تو
دیگر از دستم رفتهای
و آن سینه اكنون
مامن نوزاد توست
مامن شوی توست
- ۳۳۹
- ۲۴ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط