{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه شعرعبدلله په شیو

ادامه شعرعبدلله په شیو

باید همین امروز
عكس‌ها و نامه‌هایمان
در گلوی آتش خاكستر شود
هرچند كه در ته دلم
شعله می‌كشند و بالا می‌روند
باید همین امروز
بمیرد در یادم
جذاب‌ترین چشم
بمیرد در یادم
نرم‌ترین صدا
و شیرین‌ترین نام
باید همین امروز
ویران شود در یادم
تندیس قامتت
و خشك شود در دهانم
آتشین‌ترین واژه
و دیگر نمی‌توانم دستبرد زنم به مامنی
كه روزی بهشت مرغ آرزوهایم بود
بسان گنجینه‌ی خودم
چراكه
بیگانه شده‌ام با تو
دیگر از دستم رفته‌ای
و آن سینه اكنون
مامن نوزاد توست
مامن شوی توست
دیدگاه ها (۲)

عزیز البریهی

پدرم نیست ...

گهواره گربه؛ کورت ونه‌گات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط