گر حبیب منی به حرمت عشق
گر حبیب منی به حرمت عشق
یاری ام کن که از تو بگریزم
از تو پرهیز اگرچه ممکن نیست
یاری ام کن مگر بپرهیزم
ور طبیب منی هم از سر مهر
_ای که مهر تو کرده بی تابم_
از چنین درد مهلکی که تویی
یاری ام کن مگر شفا یابم
ژرفنای تو را اگر زین پیش
دیده بودم خطا نمی کردم
در چنین بی کرانه ای که تویی
بی محابا شنا نمی کردم
تو بگو تا بدانم از غم عشق
عاشقان دل چگونه می گیرند؟
شعله ها چون فسرده می گردند؟
آرزوها چگونه می میرند؟
گر که دریایی از خود ای دریا
به کناری سپار و خاکم کن
ور که پیغمبری ز سِحر غمت
وانگه از کفرِ عشق پاکم کن
ای که از تو گسسته طاقت من
وی که از تو شکسته پرهیزم
دعوی دوستی اگر داری
یاری ام کن که از تو بگریزم
یاری ام کن که از تو بگریزم
از تو پرهیز اگرچه ممکن نیست
یاری ام کن مگر بپرهیزم
ور طبیب منی هم از سر مهر
_ای که مهر تو کرده بی تابم_
از چنین درد مهلکی که تویی
یاری ام کن مگر شفا یابم
ژرفنای تو را اگر زین پیش
دیده بودم خطا نمی کردم
در چنین بی کرانه ای که تویی
بی محابا شنا نمی کردم
تو بگو تا بدانم از غم عشق
عاشقان دل چگونه می گیرند؟
شعله ها چون فسرده می گردند؟
آرزوها چگونه می میرند؟
گر که دریایی از خود ای دریا
به کناری سپار و خاکم کن
ور که پیغمبری ز سِحر غمت
وانگه از کفرِ عشق پاکم کن
ای که از تو گسسته طاقت من
وی که از تو شکسته پرهیزم
دعوی دوستی اگر داری
یاری ام کن که از تو بگریزم
- ۵.۱k
- ۱۸ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط