{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رو به آسمان دراز کشیده بود و با مسرت گفت: آن ستاره‌ی رویا

رو به آسمان دراز کشیده بود و با مسرت گفت: آن ستاره‌ی رویاهای من است!
او نمی‌دانست سوسوی چراغ و آتش موتور هواپیمایی بود که داشت سقوط می‌کرد!🌌
دیدگاه ها (۱)

‏فرض کن اتفاقات این روز ها رو بخوای به بچه ات توضیح بدی اونم...

ﺻﺤﺒﺘﻢ ﺑﺎ ﺍﻭن زناییه ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﻫﻤﻪ ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ ﻣﺜﻞ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟ﻧﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ...

نامه ای که نوشتیهرگز نگرانم نکرد ...گفته ای بعد از اینمرا دو...

همی‌گویی غمش در دل نگه‌دارنصیحت‌گو! نمی‌گویی دلت کو؟

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هشـتــم سی ژوئن یک...

⭕️ارتش تروریستی اسرائیل هشدار تخلیه فوری شهر النبطیه لبنان ر...

دسـت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمت چهارم.‌بیست و هشت ژوئن....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط