{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت : می خوام یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه ... 

گفت : می خوام یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه ... 


گفتم : کجا؟

گفت : رو قلبت ...

گفتم : می تونی؟

گفت : آره زیاد سخت نیست ...

گفتم : بنویس تا برای همیشه بمونه ...

یه خنجر برداشت ...

گفتم : این چیه؟

گفت : هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس .

ساکت شدم  ...

گفتم:بنویس دیگه چرا معطلی ؟

خنجر رو برداشت و با قسوت تیز اون نوشت :

دوستت دارم دیوونه !!!

اون رفته خیلی وقته ... کجا ؟ نمی دونم .

اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده ...
دیدگاه ها (۴)

....

#heh

باز باراننه نگویید با ترانهمی سرایم این ترانه جور دیگر باز ب...

خخخخ

ادامه پارت ۵۲ قسمت دوم

پارت ۱۴از مغازه که بیرون اومدیم، دو تا کیسه‌ی پارچه دستم بود...

Part ⁴⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)وارد ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط