{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواست رد شود..مکثی دوباره کرد..

میخواست رد شود..مکثی دوباره کرد..

پرسیدم عاشقی؟ تا صبح گریه کرد...
دیدگاه ها (۳)

عشق آنچه در ذهنت کشیدی نیست...روحم شبیه آنچه دیدی نیست...زحم...

عمریست که عاشقم!عوض هم نشدم...با عشق موافقم! عوض هم نشدم...ح...

عاقبت دستانمان رو می‌شود با شعرها......مثل ِچشمانی که بعد از...

من در خیابانی پُر از خنده....هِی اشک می ریزم به آینده..

رمان راز ناشناخته part:۲۲بخش دومفردا صبحچشمام و باز کردم و ب...

مثلا میتونه تا ۳ صبح گریه کنه..صبح پاشه با موزيك برقصه, آرای...

وای دلم میخواست گریه کنم #ریال #ریال_مادرید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط