{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواست رد شود..مکثی دوباره کرد..

میخواست رد شود..مکثی دوباره کرد..

پرسیدم عاشقی؟ تا صبح گریه کرد...
دیدگاه ها (۳)

عشق آنچه در ذهنت کشیدی نیست...روحم شبیه آنچه دیدی نیست...زحم...

عمریست که عاشقم!عوض هم نشدم...با عشق موافقم! عوض هم نشدم...ح...

عاقبت دستانمان رو می‌شود با شعرها......مثل ِچشمانی که بعد از...

من در خیابانی پُر از خنده....هِی اشک می ریزم به آینده..

ازش پرسیدم چرا گریه‌ می‌کنی ؟#سفرنامه_اربعین

صبح آغازیست دوباره برای زندگی کردن دوباره ... صبح تون بخیر ....

روعرش کشتی ۵ صبح باز دوباره صبح شد دوباره ۵ صبح شد و من هنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط