{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت پای رفتنت از شهر قربانی چه سود!؟

پشت پای رفتنت از شهر قربانی چه سود!؟

دوستت دارم ولی اینطور پنهانی چه سود

از دلم بیرون نخواهی رفت حتا وقتِ مرگ

تیشه بر بنیان ِناآرامِ ِ ویرانی چه سود

چشم بر دنیا بدوزم یا ندوزم ، نیستی !

گنج غارت رفته را آخر، نگهبانی چه سود

تا تصور می کنم با ابر خلوت می کنی

زل زدن بر ماه ِ در اندوه زندانی چه سود

سخت تر از موج ناخرسند می آیی جلو

می روی از ساحلم اما ، به آسانی چه سود

طاقتم را می برد سنگینی ِ بار ِ غمت

کنج زندان تکیه بر دیوارِ سیمانی چه سود !

.

پای احساس غریبی تا که می آید جلو

پرسه در پس کوچه های تنگ ِ بارانی چه سود

دوستت دارم ولی مانند ِ شاهی مقتدر

دست من را با نگاهی ساده می خوانی چه سود

آنقدر جذابیت داری که بعد از رفتنت

من خودم را باختم

دیگر

پشیمانی چه سود
دیدگاه ها (۱)

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبا این همه سخت است دل از چون ...

ﮔﺎﻫﯽ ﺷﺮﺍﺭ ﺷﺮﻡ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺷﻮﺭ ﺷﯿﺪﺍﯾﯽ ﺍﺳﺖﺍﯾﻦ ﺁﺗﺶ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺳﺮ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺧﯿ...

گفته بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نهگفته بـــودی ...

یک روز می آیی که من، دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم ولی چشم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط