دریا نشدم تا دل تنگم بزند شور

دریا نشدم تا دلِ تَنگم بزند شور
مردابم و از ماهی و مرغابی و قو، دور

در من اثری از تپشِ زندگی ات نیست
صیاد، نیَنداز در اعماق دلم، تور

عمری ست که با خلوت خود، اُنس گرفتم
با دامنِ من، جور شده وصله ی ناجور!

آیینه، اگر از غمِ غربت گله کردم
هاشور بزن آهِ مرا، از پیِ هاشور...

مُختار نبودم بروم یا که بمانم
تقدیر، مرا ساخت به این فاصله مجبور

مردابم و دنیای من، آرامشِ محض است
حالا بشوم رودِ پریشان، به چه منظور؟!

آن جا که فقط صحبتِ دریا، به میان است
بیجاست بنازد به خودش، برکه ی مغرور
دیدگاه ها (۴)

بیا تا اینستاگرام هایمان را پاک کنیمحساب های توییتر را ببندی...

بعضی آدمها ،انگار چوب خشک اند…تا عصبانی می شوند، آتش میگیرند...

عاشق اگر می شوید،عاشق رفتار آدم ها نشوید.آدم ها گاهی حالشان ...

در برابر بارانشعرم، برایت چتری خواهد شددر مقابل آفتابشعرم، ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط