{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیب...👌🍀❤

سیب...👌🍀❤
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت...📷📸
#عشقولوژی
دیدگاه ها (۱)

خوشبختی یعنی...👌🍀❤نوشیدن یک جرعه چای در کنار تویعنی قدم زدن ...

یه روزایی...👌🍀❤یه روزایی توی زندگی هست که آدم ناخواسته بر می...

به هر چیزی که دل بستم...👌🍀❤از او آواز می آمد:دَمِ باد و نمِ ...

د‌ل های ما...👌🍀❤ که به هم نزدیک باشندیگر چه فرقی می کندکه کج...

آن پسرک سرتق حتی متوجه پاهایش هم نبود که کی بلند شد و سمت هی...

جیهو مثل یک گربه کوچولو می‌لرزید زیر پتو با خودش می‌گفت آروم...

تکاپو پارت 21 = سایه های متحرک در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط