{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لقمان حکیم گوید: روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بود

لقمان حکیم گوید: روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودم؛ خوشه هایی از گندم که از روی تکبر سر بر افراشته و خوشه های دیگری که از روی تواضع سر به زیر آورده بودند، نظرم را به سوی خود جلب نمودند و هنگامی که آن ها را لمس کردم، شگفت زده شدم؛ خوشه های سر برافراشته را خالی از دانه و خوشه های سر به زیر را پر از دانه های گندم یافتم. با خود گفتم: در کشتزار زندگی نیز چه بسیارند سرهایی که بالا رفته اند اما در حقیقت خالی اند.
دیدگاه ها (۳)

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

زیبای کوچک فریبکار

P : 9

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 15چطور شده که جئون ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط