{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌
‌می شود یک شب خوابید و صبح باخبر شد
غم ها را از یک کناربه دور ریخته اند؟!
که اگر اشکی هست یا از عمق شادمانی دلی بی درد است یا از پس به هم رسیدن های دور
یا گریه ی کودکی که دست بی حواسش
بادبادکی را بر باد می دهد ...

کاش می شد یک صبح
کسی زنگ خانه هامان را بزند بگوید:
با دست پر آمده ام ، با لبخند
با قلب هایی آکنده از عشق  های واقعی
از آن سوی دوست داشتن ها
آمده ام بمانم و هرگز نروم...

#سیدعلی‌ صالحی
دیدگاه ها (۱۱)

کاش می شد یک صبح کسی زنگ خانه هامان را بزند و بگوید بادست پر...

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

پارت سوم..... :)

پارت: 10 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ وحشتناک و سنگینی سال...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیآن شب، ا.ت سعی کرد مثل همیشه ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط