سیب را از شاخه ام تا چید آدم سوختم سرنوشت این بود و من یک
سیب را از شاخه ام تا چید آدم سوختم سرنوشت این بود و من یک عمر از غم سوختم سوختن یک عمر پیشانی نوشتم بود و هست هر گناهی کرد آدم ، در جهنم سوختم گرچه در طوفان قهرش ناخدایم نوح بود سیل می بارید و من در سوگ عالم سوختم کوهی از هیزم شدم، با اینکه شد ختم به خیر اول از رنج خلیل الله در دم سوختم گرچه خود عیسی نبود اما به روی شانه ام هرکسی مصلوب شد مانند مریم سوختم سوختم یک عمر، اما وای از آن روزی که من چوب بودم،"در شدم" آتش گرفتم سوختم.
- ۱.۴k
- ۲۴ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط