وقتی نامجون تو برنامه Fashion Neurosis درباره رمان Demian
وقتی نامجون تو برنامه Fashion Neurosis درباره رمان Demian اثر هرمان هسه صحبت کرد، یه جمله دمیان از همه به چشم اومد، این رمان بهش کمک کرد احساساتی که از قبل داشت رو بشناسه مثلاً حسادت. هسه بهش یاد نداد حسادت چیه، فقط اسم براش گذاشت.
همین تفاوت مهمه؛ چون خیلیها علاقه نامجون به کتاب رو فقط به فهرستی از ارجاعات خلاصه میکنن. «دمیان» در ارای WINGS، یونگ در Map of the Soul و... ولی نامجون هیچوقت درباره ادبیات اینطوری حرف نزده. برای اون کتاب چیزی نیست که صرفاً ازش الهام بگیره، کتاب یه آینهست.
معمولاً از «دمیان» به عنوان یه رمان بلوغ گفته میشه، ولی در اصل داستانی درباره شناختنه. سینکلر ابتدای داستان باور داره دنیا بهسادگی به خیر و شر، معصومیت و تجربه تقسیم میشه. آشنایی با دمیان این تصور رو از هم میپاشه. چیز جدیدی یاد نمیگیره؛ مجبور میشه با تناقضهایی روبهرو شه که همیشه باهاش بوده. هر مکاشفه در این رمان بیشتر شبیه به یادآوردن چیزیه که زیر لایههای ترس و قطعیت پنهان شده بود، نه کشف چیز تازهای.
نامجون هم خوندن رو همینطور توصیف میکنه. کتابها اونو با جایگزین کردن هویتی جدید تغییر نمیدن؛ هویتی رو که از قبل در وجودش بوده بیرون میارن.
کارل یونگ به این فرایند تفرد (Individuation) میگه؛ یعنی پذیرفتن و یکی کردن بخشهایی از وجود خود که موقع ساختن یه نقاب برای حضور در جامعه، به سایه کشیده شده. رشد واقعی از پاک کردن احساسات تاریک به دست نمیاد، از پذیرفتن این حقیقت که اونا همیشه بخشی از وجود ما بودن بدست میاد. وقتی نامجون میگه «دمیان» باعث شد حسادت رو در خودش بشناسه، دقیقاً از همین موضوع حرف میزنه؛ نه اینکه احساس جدیدی درش به وجود اومده باشه، بلکه دیگه نمیتونست نادیدهش بگیره.
این نگاه فقط به ارای وینگز محدود نشد. رد اونو میشه در تمام ارای BTS دید؛ از The Most Beautiful Moment in Life گرفته تا Map of the Soul و بهویژه در آثار سولوی خود نامجون. سؤال همیشه یکیه: "خودِ واقعی شدن یعنی چی؟"
هرمان هسه این سؤال رو سال ۱۹۱۹ مطرح کرد و نامجون هنوز هم در جستوجوی جوابشه. قبل از این هم از چنین تجربهای گفته بود، فقط نه از طریق کتاب. تو همین مصاحبه تعریف کرد که سال ۲۰۱۴ وارد فروشگاه Rick Owens شد و دچار حسی شد که بهش میگه سندرم استاندال؛ در حالی که پولی برای خرید نداشت، انقدر تحت تأثیر زیبایی فضا قرار گرفت که از نظر روحی برا شوک بود. برای نامجون، زیبایی محدود به یه مسیر نیست؛ گاهی در دل یه رمان و گاهی در فروشگاهی که حتی توان خرید از اون نداره پیدا میشه.
در «دمیان»، پرنده تخم رو نمیشکنه چون به دنبال آزادیه؛ اونو میشکنه چون دیگه پوسته براش کوچک شده و به نظر میرسه هر کتابی که نامجون بارها به سراغش میره همین کارو باهاش میکنه؛ هر بار کمی بیشتر پوسته رو ترک میده و برای درک عمیقتر و گستردهتر از خودِ واقعیش جا باز میکنه
همین تفاوت مهمه؛ چون خیلیها علاقه نامجون به کتاب رو فقط به فهرستی از ارجاعات خلاصه میکنن. «دمیان» در ارای WINGS، یونگ در Map of the Soul و... ولی نامجون هیچوقت درباره ادبیات اینطوری حرف نزده. برای اون کتاب چیزی نیست که صرفاً ازش الهام بگیره، کتاب یه آینهست.
معمولاً از «دمیان» به عنوان یه رمان بلوغ گفته میشه، ولی در اصل داستانی درباره شناختنه. سینکلر ابتدای داستان باور داره دنیا بهسادگی به خیر و شر، معصومیت و تجربه تقسیم میشه. آشنایی با دمیان این تصور رو از هم میپاشه. چیز جدیدی یاد نمیگیره؛ مجبور میشه با تناقضهایی روبهرو شه که همیشه باهاش بوده. هر مکاشفه در این رمان بیشتر شبیه به یادآوردن چیزیه که زیر لایههای ترس و قطعیت پنهان شده بود، نه کشف چیز تازهای.
نامجون هم خوندن رو همینطور توصیف میکنه. کتابها اونو با جایگزین کردن هویتی جدید تغییر نمیدن؛ هویتی رو که از قبل در وجودش بوده بیرون میارن.
کارل یونگ به این فرایند تفرد (Individuation) میگه؛ یعنی پذیرفتن و یکی کردن بخشهایی از وجود خود که موقع ساختن یه نقاب برای حضور در جامعه، به سایه کشیده شده. رشد واقعی از پاک کردن احساسات تاریک به دست نمیاد، از پذیرفتن این حقیقت که اونا همیشه بخشی از وجود ما بودن بدست میاد. وقتی نامجون میگه «دمیان» باعث شد حسادت رو در خودش بشناسه، دقیقاً از همین موضوع حرف میزنه؛ نه اینکه احساس جدیدی درش به وجود اومده باشه، بلکه دیگه نمیتونست نادیدهش بگیره.
این نگاه فقط به ارای وینگز محدود نشد. رد اونو میشه در تمام ارای BTS دید؛ از The Most Beautiful Moment in Life گرفته تا Map of the Soul و بهویژه در آثار سولوی خود نامجون. سؤال همیشه یکیه: "خودِ واقعی شدن یعنی چی؟"
هرمان هسه این سؤال رو سال ۱۹۱۹ مطرح کرد و نامجون هنوز هم در جستوجوی جوابشه. قبل از این هم از چنین تجربهای گفته بود، فقط نه از طریق کتاب. تو همین مصاحبه تعریف کرد که سال ۲۰۱۴ وارد فروشگاه Rick Owens شد و دچار حسی شد که بهش میگه سندرم استاندال؛ در حالی که پولی برای خرید نداشت، انقدر تحت تأثیر زیبایی فضا قرار گرفت که از نظر روحی برا شوک بود. برای نامجون، زیبایی محدود به یه مسیر نیست؛ گاهی در دل یه رمان و گاهی در فروشگاهی که حتی توان خرید از اون نداره پیدا میشه.
در «دمیان»، پرنده تخم رو نمیشکنه چون به دنبال آزادیه؛ اونو میشکنه چون دیگه پوسته براش کوچک شده و به نظر میرسه هر کتابی که نامجون بارها به سراغش میره همین کارو باهاش میکنه؛ هر بار کمی بیشتر پوسته رو ترک میده و برای درک عمیقتر و گستردهتر از خودِ واقعیش جا باز میکنه
- ۶۱
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط