{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیره شده بودم به عکسش که روی دیوار خودنمایی میکرد..

خیره شده بودم به عکسش که روی دیوار خودنمایی میکرد..
انگاری نگاه کردن به او یک آرامشی را توی رگ هایم تزریق میکند..
دستم را جلو بردم..
از کجا شروع کنم؟؟!
موهایت که عطرش هم حتی از تو عکس مستم میکند یا چشم هایت که مرا از خود بی خود میکند؟!
انگار کنارم نشسته ای و به چشم هام خیره شدی
چه شده است عزیز تر از جانم؟!
باز دنبالِ چه چیزی میگردی؟؟
دنبالِ جمله ای هستم .. یا حتی کلمه ای..
نمیدانم چرا زبانم قفل کرده است!
بالاخره آن جمله ی مورد نظر را یافتم!
-هر چقدر به چشم هایم نگاه کنی جز تو و دوست داشتنت چیزی نخواهی دید..
حرفم را گفتم! باری از روی دوشم برداشته شد..
اما..
من این حرف را به یک قاب عکس زدم..
نمیشود..
نمیشود تو رو به رویم باشی و من به این سادگی حرف هایم را بزنم..
تو زل بزن به چشم هایم.. تو خودت حرف دلم را بخوان:]]
دیدگاه ها (۱)

نماد مرگ پارت شیشم

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_14فصل هفتم | عک...

راز خون پارت هفتم

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح با صدای ...

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐عصر همون روز، طبق آدرسی...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

لبخند قاتلپارت⁴⁶ویو جونگ‌کوکماشین توی خیابون‌های خلوت حرکت م...

پارت ۱۲: سکوتِ صبحگاهی و نگاه‌های خیرهبا آرامشی که مدت‌ها بو...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌ویکم 𓆪 🖤🥀اسما به سارا خیره مانده بود.ـ «...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط