{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیره شده بودم به عکسش که روی دیوار خودنمایی میکرد

خیره شده بودم به عکسش که روی دیوار خودنمایی میکرد..
انگاری نگاه کردن به او یک آرامشی را توی رگ هایم تزریق میکند..
دستم را جلو بردم..
از کجا شروع کنم؟؟!
موهایت که عطرش هم حتی از تو عکس مستم میکند یا چشم هایت که مرا از خود بی خود میکند؟!
انگار کنارم نشسته ای و به چشم هام خیره شدی
چه شده است عزیز تر از جانم؟!
باز دنبالِ چه چیزی میگردی؟؟
دنبالِ جمله ای هستم .. یا حتی کلمه ای..
نمیدانم چرا زبانم قفل کرده است!
بالاخره آن جمله ی مورد نظر را یافتم!
-هر چقدر به چشم هایم نگاه کنی جز تو و دوست داشتنت چیزی نخواهی دید..
حرفم را گفتم! باری از روی دوشم برداشته شد..
اما..
من این حرف را به یک قاب عکس زدم..
نمیشود..
نمیشود تو رو به رویم باشی و من به این سادگی حرف هایم را بزنم..
تو زل بزن به چشم هایم.. تو خودت حرف دلم را بخوان:]]
دیدگاه ها (۱)

😊 😊 😊 😊 😊 😊

باهمـ در کنار همـ 😊

×🙃 ×دختری که تو رابطه×😝 ×حسودی نکنه×😄 ×شک نکن×😏 ×براش مهم نی...

و همیشه قشنگ ترین اتفاق ها از نظر من توسط اون بوجود اومدع:))

نیمه شب است که فیلچ می آید و از سلول بیرون میبرتم از سرسرا م...

پارت 39

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط