گفتم از زشتی گفتار بدم گفت بیا-
گفتم از زشتی گفتار بدم گفت بیا-
از سیه کاری رفتار بدم گفت بیا-
گفتم از غفلت دل از هوسم از نفسم-
صاحب آن همه کردار بدم گفت بیا-
گفتم از سرکشیم سینه سپر داد زدن-
نیستم خسته دل از کار بدم گفت بیا-
گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم-
دائما در پی پنداربدم گفت بیا-
گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره-
غوطه ور مانده در افکار بدم گفت بیا-
گفتم ای چشمه ی خوبی سحری چشم گشا-
نگراعمال سرو پا بدم گفت بیا-
گفتم خدا ازدست و دل من رنجیده-
من همان بنده گنهکار بدم گفت بیا-
از سیه کاری رفتار بدم گفت بیا-
گفتم از غفلت دل از هوسم از نفسم-
صاحب آن همه کردار بدم گفت بیا-
گفتم از سرکشیم سینه سپر داد زدن-
نیستم خسته دل از کار بدم گفت بیا-
گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم-
دائما در پی پنداربدم گفت بیا-
گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره-
غوطه ور مانده در افکار بدم گفت بیا-
گفتم ای چشمه ی خوبی سحری چشم گشا-
نگراعمال سرو پا بدم گفت بیا-
گفتم خدا ازدست و دل من رنجیده-
من همان بنده گنهکار بدم گفت بیا-
- ۱.۵k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط