{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفیقم تعریف میکرد من یه مدت پیش از دختر همسایمون خوشم اوم

رفیقم تعریف میکرد من یه مدت پیش از دختر همسایمون خوشم اومده بود، زنگ زدم به مادربزرگش گفتم من از بانک ملی زنگ میزنم نوه شما تو قرعه کشی برنده شده شمارشو میخوام، پیرزنه از خوشحالی داشت میمرد بعد بهم ۳ تا شماره داد خونشون و محل کار بابا و ننه دختره :|
دیدگاه ها (۱۸)

آرزو به دل موندم در جعبه دستمال کاغذیو باز کنم و برگ اولش عی...

اون صورت مظلومت اون چشمای پر اشکت اون نگاه پر خشمت منو یاد ک...

یه زن بود که شوهرش سرش حوو اورده بود و همش به حووش توجه میکر...

ازدواج سال ۹۲: طرف پسر: پرایدصفراوردیم/دخترتونوبردیم طرف دخت...

عشق غیر منتظره پارت ۴۴

رمان : ببر من p7فردا صبح پاشدم رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط