{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول

پارت اول
人人人 همجنس منے ولے براے منیـ 人人人

تهیونگ:فکر نمیکردم بهم برسیمـ؛
جنکوک: آره، اونم چهار نفرمون»


•بازگشت به چند سال پیش✓:


ویوی نویسنده: پسری با موهای مشکی و چشم های خمار مشکی اش
سرکار بود.(جنکوک) داشت کار میکرد که منشی اش رو صدا کرد:
خانم لیسا

لیسا: بله قربان.

من کار هام رو انجام دادم ولی نه کامل برادرم اومد بهش بگو بقیه ی کار ها رو انجام بده. و میتونی بری.

لیسا: چشم قربان
ممنون

شوگا: باز نصف کار ها رو گذاشتی رو
دوش من؟! که سریع بری پارتی.

جونکوک: اول کی اومدی؟ دوم فک نکنم مشکلی باشه.

شوگا: وقتی داشتی با منشی حرف میزدی. مشکلی نی فقط شاید منم امشب بیام.

جونکوک: اوک، بای

شوگا: بای.
........
ویوی تهیونگ: موهایی با رنگ قهوه ای تیره و چشمانش هم قهوه ای تیره(شما هرجور میخواین تصور کنین)
گفت: جیمین(بردارش)
جیمین: بله؟
تهیونگ: میای امشب باهم بریم پارتی؟
جیمین:واییی بازمم

تهیونگ: د بیاا

جیمین: هعی اوکی
بیا فعلا ناهار بخور

تهیونگ: ممنون
الان میام

ته: واووو عجب غذا های مختلفی

جیمین: بخور ببین خوش مزس

تهیونگ: مگه میشه خوش مزه نباشهه

جیمین خنده ی ریزی کرد
و بعد ناهار گرفتند خوابیدن
.....
۸:۳۰
ویو ی تهیونگ

از خواب بیدار شدم و دیدم ساعت هشته
رفتم یه دوش ۱٠ مینی گرفتم
بعد از دوش مو هام رو خشک کردم
و شروع کردم به آماده شدن
یه شلوار بگ و یه تیشرت پوشیدم
بعد به خودش گفت جون چه ددی هستم 😂😂

و رفتم پایین و منتظر جیمین موندم

ویو ی جیمین

دیدم تهیونگ منتظره منه بهش گفتم کمی وایسه گفت باش
رفتم دوش ۵ مینی گرفتم موهام رو با سشوار خشک کردم
و یه استایل لش زدم
و رفتم پایین و سوار ماشین شدیم
و ۱۰مین تو راه بودیم
وقتی رسیدیم...
.......

بچه ها امیدوارم فعلا خوشتون اومده باشه درخواستی داشتین پیام بدیم یا تو کامنت ها بگید
میتونین من رو مامی😅یا خاله آنی صدا کنید (آنی هم صدام کنید اوکیه)
اینم بگم که تهیونگ فردا مساحبه ی کاری داشت
دیدگاه ها (۲)

پارت 2人人人 همجنس منے ولے براے منی人人人وقتی رسیدیمیه پسر منو ج...

شرط ها رو نادیده گرفتم 🙂人人人 همجنس منے ولے براے منی 人人人پارت...

هعییی🤣😐

گلبممممم🩷🎀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط