{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

پارت : ۴۲

صبح زود، هایون طبق معمول زودتر از همه وارد ساختمان کمپانی شد.

لیوان قهوه را روی میزش گذاشت و برنامه روزانه را مرور کرد.
هنوز چند دقیقه از شروع کار نگذشته بود که یکی از منشی‌ها به سمتش آمد.
«خانم هایون، مدیرعامل منتظرتونه.»
هایون با تعجب پوشه‌اش را برداشت و راهی طبقه آخر شد.

اتاق مدیرعامل مثل همیشه ساکت و رسمی بود.

پی‌دی‌نیم و چند مدیر ارشد هم داخل اتاق حضور داشتند.
هایون بعد از سلام، روبه‌روی آن‌ها نشست.
نگاهش بین چهره‌های جدی مدیران می‌چرخید.
حس می‌کرد قرار است اتفاق مهمی بیفتد.

مدیرعامل پوشه آبی‌رنگی را روی میز گذاشت.

«هایون، پروژه قبلیت فراتر از انتظار ما بود.»
«هم کیفیت کارت عالی بود، هم مدیریتت.»
«به همین دلیل تصمیم گرفتیم مسئولیت‌های بزرگ‌تری بهت بدیم.»
هایون با دقت به حرف‌های او گوش داد.

پی‌دی‌نیم لبخندی زد و پوشه را باز کرد.

«پروژه اول...»
«از امروز، سرپرست تیم میکاپ گروه تازه‌کار کمپانی برای تور آسیایی میشی.»
«تمام کانسپت آرایش، هماهنگی تیم و آموزش اعضای میکاپ با توئه.»
هایون برای چند لحظه سکوت کرد.

مدیرعامل ادامه داد.

«و پروژه دوم...»
«مدیریت کامل بخش میکاپ و استایل مراسم سالانه کمپانی.»
«در این مراسم، خبرنگارها، برندهای بین‌المللی و مدیران بزرگ حضور دارن.»
«کوچک‌ترین اشتباه، اعتبار کمپانی رو زیر سؤال می‌بره.»

هایون ناخودآگاه نفس عمیقی کشید.

این دیگر فقط یک پروژه ساده نبود.
اگر موفق می‌شد، آینده شغلی‌اش کاملاً تغییر می‌کرد.
و اگر شکست می‌خورد...
تمام زحمت‌هایش از بین می‌رفت.

مدیرعامل با لحن آرامی گفت:

«می‌دونیم مسئولیت سنگینیه.»
«اما تنها کسی که بهش اعتماد داریم، تویی.»
«به خاطر رابطه‌ات با جونگکوک نه...»
«به خاطر استعدادی که خودت ثابتش کردی.»

برای اولین بار، هایون احساس کرد تمام تلاش‌هایش دیده شده است.

او از جایش بلند شد و با احترام تعظیم کرد.
«تمام تلاشم رو می‌کنم که باعث افتخار کمپانی باشم.»
چشم‌هایش پر از انگیزه شده بود.
دیگر هیچ تردیدی نداشت.

وقتی از اتاق بیرون آمد، گوشی‌اش لرزید.

استوری جدیدی از جونگکوک منتشر شده بود.
او از پشت صحنه فشن‌شوی کالوین کلاین، تصویری از سالن تمرین گذاشته بود.
روی تصویر فقط یک جمله نوشته شده بود:
"سخت کار کن... نتیجه خودش میاد."

هایون لبخند زد.

زیر لب گفت:
«انگار دقیقاً برای من نوشتی...»
گوشی را روی قلبش گذاشت و با انرژی بیشتری به سمت بخش میکاپ رفت.
امروز، اولین روز مسیر تازه‌اش بود.

چند متر آن‌طرف‌تر، تهیونگ، جیمین و جین همه این صحنه را دیده بودند.

تهیونگ با خنده گفت:
«بازم استوری جونگکوک رو دید و لبخند زد.»
جیمین آرام خندید.
«این دوتا دیگه حتی بدون حرف زدن هم حال همدیگه رو خوب می‌کنن.»
جین فقط یک جمله گفت: «وقتی کوک برگرده، این خونه دیگه مثل قبل نیست.»

اما همان لحظه...

در گوشه راهرو، یکی از کارکنان کمپانی با نگاهی سرد به هایون خیره شده بود.

او آرام زیر لب گفت:
«ببینیم تا کی می‌تونی موفق بمونی...»

و بی‌خبر از همه...

نقشه تازه‌ای برای خراب کردن پروژه‌های هایون در ذهنش شکل گرفته بود.

ادامه دارد...

آیا هایون می‌تواند از پروژه‌های جدیدش محافظت کند، یا کسی از داخل کمپانی قصد دارد همه چیز را از او بگیرد؟

━━━━━━━━━━━━━━━

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡

همانا خداوند و نویسنده کامنت‌گذاران را دوست می‌دارند. 🤍
دیدگاه ها (۱)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۳ آخرین فلاش دوربین...

سلام فرشته های من چطورید؟ امیدوارم حالتون خوب باشه... می خوا...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۱ صبح زود، ساختمان ...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۴ صبح روز بعد، قبل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط