عمری دلم گرفت و کسی جز خودم نبود
عمری دلم گرفت و کسی جز خودم نبود
یعنی که در مقابل من غیر غم نبود
در شهر خود غریبم و در خانه ام غریب...
کم بود آشنایم و بیگانه کم نبود
هرکس که پا گذاشت به تقدیر بیخودم...
مانندِ قصه ها شد و هم بود و هم نبود
با خود به گور میبرم این درد کهنه را...
عمری دلم گرفت و کسی جز خودم نبود
یعنی که در مقابل من غیر غم نبود
در شهر خود غریبم و در خانه ام غریب...
کم بود آشنایم و بیگانه کم نبود
هرکس که پا گذاشت به تقدیر بیخودم...
مانندِ قصه ها شد و هم بود و هم نبود
با خود به گور میبرم این درد کهنه را...
عمری دلم گرفت و کسی جز خودم نبود
- ۲۰۷
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط