part 14
ویو نویسنده:
همین که میرا پاشو از در گذاشت بیرون خودشو روی زمین انداخت و ادعا کرد که بی هوش شده( ای مارمولک) و جیمین هم از سر جاش بلند شد و سمت رفت براید بغلش کرد از اونجا خارج شد . حالا میرا به اونچیزی که میخواست رسیده بود. ولی خبر نداشت که لارا خوشحالم شده بود که جیمین نیست و میتونه در ارامش غذا بخوره ( ای بی لیاقت)
جیمین میرا رو برد توی اتاق و خوابوندش روی تخت و به دکتر شخصیش زنگ زد که بیاد معاینه اش کنه .
پرش زمانی به نیم ساعت بعد :
: اقای پارک جیمین چیز خاصی نیس وقت ایشون فشارشون افتاده همین .
جیمین: اوهوم می تونی بری .
جیمین اومد از جاش بلند شه که میرا با عشوه گفت: جیمین عزیزم .
جیمین: چی میگی؟
میرا: هیچی میشه کنارم بمونی؟
جیمین:، نه نمیشه استراحت کن.
میرا: باشه(لوس)
جیمین سمت دفترش رفت تا به کاراش برسه .
همون لحظه یونا( زن سوم پارک جیمین) با ی فنجون قهوه اورد داخل و گفت : بفرما .
جیمین: ممنون
یونا: خواهش میکنم.
جیمین جرعه ای از اون قهوه خورد و بالاخره یونا داشت به نقشه اش نزدیک میشد .
یونا رفت بیرون .
ویو پارک جیمین :
ای یونای عوضیی . اوففف خیلی گرمه بدجور ت*ح*ر*ی*ک شدمم
ویو نویسنده:
جیمین اومد از جاش بلند شه بره بیرون که
یونا اومد داخل و دستشو دور گردن جیمین انداخت و جیمین هم از فرصت استفاده کرد و لباش حجوم برد .
جیمین دخترک رو روی مبل کنار اتاقش خوابوند و لباسای دختر رو از تنش دراورد و یونا هم دستشو سمت شلوار پارک جیمین برد تا کمربندشو باز کنه که جیمین بلند شد از روش.
جیمین که داشت کمبردشو درست میکرد گفت: فک کردی هر بلای سرم بخوای می تونی بیاری کوچولو! نه نمی تونی منو به این راحتیا گول بزنی حالا هم گورتو گم کنننن.
یونا با دادی که جیمین زد از جاش پرید سریع لباساشو برداشت و رفت بیرون همون لحضه که داشت میرفت بیرون لارا رو دید که داشت از اونجا رد میشد ولی وقتی از کنار اتاق پارک جیمین رد میشد دستش کشیده شد و به داخل اتاق بردش . یونا داشت از حرص میترکید توی ذهنش برای قتل این دختر برنامه ریزی میکرد .
ویو لارا:
داشتم رد میشدم که دستم کشیده شد و منو برد تو اتاق ، این جیمین بود نگاهی بهش انداختم کهفهمیدم حالش خیلی خرابه . ولی تا اومدم چیزی بگم با قرار گرفتن لباش روی لبام ساکت شدم...
____________________________
راستی دوستانی که فیک های منو میخونید خیلی غیر قابل پیشبینی اند شاید فک کنید کاپل اصلی این فیک لارا و جیمینن و نه شاید نباشن🤭
همین که میرا پاشو از در گذاشت بیرون خودشو روی زمین انداخت و ادعا کرد که بی هوش شده( ای مارمولک) و جیمین هم از سر جاش بلند شد و سمت رفت براید بغلش کرد از اونجا خارج شد . حالا میرا به اونچیزی که میخواست رسیده بود. ولی خبر نداشت که لارا خوشحالم شده بود که جیمین نیست و میتونه در ارامش غذا بخوره ( ای بی لیاقت)
جیمین میرا رو برد توی اتاق و خوابوندش روی تخت و به دکتر شخصیش زنگ زد که بیاد معاینه اش کنه .
پرش زمانی به نیم ساعت بعد :
: اقای پارک جیمین چیز خاصی نیس وقت ایشون فشارشون افتاده همین .
جیمین: اوهوم می تونی بری .
جیمین اومد از جاش بلند شه که میرا با عشوه گفت: جیمین عزیزم .
جیمین: چی میگی؟
میرا: هیچی میشه کنارم بمونی؟
جیمین:، نه نمیشه استراحت کن.
میرا: باشه(لوس)
جیمین سمت دفترش رفت تا به کاراش برسه .
همون لحظه یونا( زن سوم پارک جیمین) با ی فنجون قهوه اورد داخل و گفت : بفرما .
جیمین: ممنون
یونا: خواهش میکنم.
جیمین جرعه ای از اون قهوه خورد و بالاخره یونا داشت به نقشه اش نزدیک میشد .
یونا رفت بیرون .
ویو پارک جیمین :
ای یونای عوضیی . اوففف خیلی گرمه بدجور ت*ح*ر*ی*ک شدمم
ویو نویسنده:
جیمین اومد از جاش بلند شه بره بیرون که
یونا اومد داخل و دستشو دور گردن جیمین انداخت و جیمین هم از فرصت استفاده کرد و لباش حجوم برد .
جیمین دخترک رو روی مبل کنار اتاقش خوابوند و لباسای دختر رو از تنش دراورد و یونا هم دستشو سمت شلوار پارک جیمین برد تا کمربندشو باز کنه که جیمین بلند شد از روش.
جیمین که داشت کمبردشو درست میکرد گفت: فک کردی هر بلای سرم بخوای می تونی بیاری کوچولو! نه نمی تونی منو به این راحتیا گول بزنی حالا هم گورتو گم کنننن.
یونا با دادی که جیمین زد از جاش پرید سریع لباساشو برداشت و رفت بیرون همون لحضه که داشت میرفت بیرون لارا رو دید که داشت از اونجا رد میشد ولی وقتی از کنار اتاق پارک جیمین رد میشد دستش کشیده شد و به داخل اتاق بردش . یونا داشت از حرص میترکید توی ذهنش برای قتل این دختر برنامه ریزی میکرد .
ویو لارا:
داشتم رد میشدم که دستم کشیده شد و منو برد تو اتاق ، این جیمین بود نگاهی بهش انداختم کهفهمیدم حالش خیلی خرابه . ولی تا اومدم چیزی بگم با قرار گرفتن لباش روی لبام ساکت شدم...
____________________________
راستی دوستانی که فیک های منو میخونید خیلی غیر قابل پیشبینی اند شاید فک کنید کاپل اصلی این فیک لارا و جیمینن و نه شاید نباشن🤭
- ۲۲.۸k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط