{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی‌توانم از این بغضِ بی اراده بگویم

نمی‌توانم از این بغضِ بی اراده بگویم
که با سواره چه حرفی من پیاده بگویم؟

پناه می‌برم از شرِ شهرِ بی تو به غربت
به گوشه‌ای که غمم را به گوش جاده بگویم

که سخت منزوی‌ام کرده است عشق تو، بشنو:
«دلم گرفته برایت، سلیس و ساده بگویم»

#سجاد_رشیدی_‌پور

​
پی‌ن: مصراع آخر از حسین منزوی‌ست.
دیدگاه ها (۲۹)

نمیتوانم از این بغضِ بی اراده بگویمکه با سواره چه حرفی من پی...

.نمی توانم از این بغض بی اراده بگویمکه با سواره چه حرفی من ِ...

به سينه مي زندم سر، دلي كه كرده هوايت دلي كه كرده هواي كرشم...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت    دلــی کــــه کرده ه...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایتدلی که کرده هوای کرشمه‌...

به سینه میزندم سر دلی که کرده هوایتدلی که کرده هوای کرشمه ها...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایتدلــی کــــه کرده هـوای...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایتدلــی کــــه کرده هـوای...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایتدلــی کــــه کرده هـوای...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایتدلــی کــــه کرده هـوای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط