{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دنیا

دنیا،
هر بار که از تو جدا می‌شوم،
کمی رنگ می‌بازد...
کمی سردتر می‌شود،
و من، در میانِ غبارِ آدم‌ها، گم می‌شوم.

اما وقتی...
وقتی چشمم به چشمانت می‌افتد،
گویی تمامِ مسیرهایِ طولانی،
تمامِ خستگی‌هایِ بی‌دلیل،
در یک لحظه، تمام می‌شوند.
دیدارِ تو،
فقط یک تماشایِ دوباره نیست؛
دیدارِ تو،
یعنی بازگشتن به خود،
یعنی پیدا کردنِ آن نقطه‌ای که،
تمامِ من، در آنجا ساکن است.

در نگاهِ تو،
زمان، از حرکت باز می‌ایستد؛
و من، با تمامِ شتابِ زندگی،
در آرامشِ حضورِ تو،
به سکون می‌رسم.
گویی تمامِ جهان،
در همین یک لحظه،
در همین یک نگاه،
خلاصه شده است...
و من، در این خلاصه،
تمامِ هستی‌ام را می‌یابم.

دیدارِ تو، برای من، بهترین شروعِ دوباره است...
و زیباترین پایانِ هر سفر.


پ.ن:
یه دیدار قشنگ و رویاییِ دیگه با تویی که داشتنت تمام خواسته ی من از دنیاست مرضیه قشنگم...
ممنون ازت برای همه چیز عشق مهربونم
دوستت دارم با همه وجودم ❤️🩷⚘️
دیدگاه ها (۷)

«تو آمدی و جهان، رنگِ آرامش گرفت.آرامشی نه از جنسِ اتفاق‌های...

در میان تمام روزهای رفته و آمده، تنها حضورت است که در خاطر م...

از همان اولین دیدار... دنیا ناگهان معنای دیگری گرفت. هوای ...

شاید واقعا ضعیفماری من ضعیفمضعیف در برابر ان نگاه ها،..ضعیف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط