{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتی که بیایی دل من تاب ندارد

رفتی که بیایی دل من تاب ندارد
دشت دل من طاقت سیلاب ندارد

گفتی که بیایی چو رسد موسم انگور
شد موسم انگور بیا چشم دلم خواب ندارد

طی شد همه شهریور و مرداد جدایی
با مهر بیا ماه عزیزی ست که هم یاب ندارد

باران بزند بر تن بی برگ سپیدار نباشی ؟
طوفنده خیالی ست که گرداب ندارد

مینای دلم در هوس مستی چشمان تو مانده
حال دل چشمان ترا جام می ناب ندارد

باید به دل حادثه ها دل بزنم تا که بیایی
این ماهی سرگشته دگر میل به مرداب ندارد

القصه قرار است که افسونگر پاییز بیاید
برگرد دلم حوصله ی گریه و خوناب ندارد ..
دیدگاه ها (۱)

‌ گفتمت عاشق شدم اما نمی شد باورتگفتمت پیشم بمان گفتی نمانم ...

خسته ام؛اما بخواهی تکیه گاهت میشوم بین تنهایی آدم ها پناهت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط