می زند باران و دلتنگی به من سر میزند
می زند باران و دلتنگی به من سر میزند
باز یاد و خاطراتش بر دلم در می زند
.
آنچنان غم بر دلم در می زند گویا علی
با دوصد گرز گران بر قلب خیبر می زند
.
هرچه میگویم به دل غم ناله هایت تا به کی
گوش خود را بسته است و ساز دیگر می زند
.
در هوایی اینچنین هرجا که باشد مرغ دل
سوی او میگیرد و در شش جهت پر میزند
.
سرنوشتم را ببین ای دیده ی خونخوار من
نیست با من یارم و باران مکرر می زند
.
گرچه باران رحمت است اما چو آید بی حبیب
بر دل و روح و بدن، انگار، خنجر می زند
.
باز یاد و خاطراتش بر دلم در می زند
.
آنچنان غم بر دلم در می زند گویا علی
با دوصد گرز گران بر قلب خیبر می زند
.
هرچه میگویم به دل غم ناله هایت تا به کی
گوش خود را بسته است و ساز دیگر می زند
.
در هوایی اینچنین هرجا که باشد مرغ دل
سوی او میگیرد و در شش جهت پر میزند
.
سرنوشتم را ببین ای دیده ی خونخوار من
نیست با من یارم و باران مکرر می زند
.
گرچه باران رحمت است اما چو آید بی حبیب
بر دل و روح و بدن، انگار، خنجر می زند
.
- ۱.۷k
- ۱۴ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط