My little bear
My little bear🐻🎀
(کاور جدید چن پارتی)
پارت سه(شرطا نرسیده بود ولی گذاشتم پس اینسری برسونید)
صبح شده بود و نور آفتاب از پنجره به داخل میزد. ته باکلی خمیازه کشیدن و کشید و قوس دادن به بدن زیباش از خواب بیدار شد البته اگه نوازش دستهای زیبای کوک روی موهاش نبود توانایی اینو داشت که تا ساعت ۳ بعداز ظهر بخوابه به هر حال خیلی خسته بود و دیشب تا ساعت ۳ بیدار بود؟(داشت با کوک نماز میخوند😂)
وقتی بیدار شد با دو تا چشم کشیده مشکی روبرو شد که متعلق به کسی بود که بدنش رو کمی زخمی و کبود کرده بود و باعث دلدرد شدید الانش بود.
_ صبحت بخیر بیب
+(سکوتتتتت)
_بیب قهری؟
+ (سکوت فور اور)
_ببخش دیگه مگه چیکار کردم که قهری( داداش جرش دادی بعد میگی چیکار کردم)
+ یعنی هیچی نمیدونی
_ عهه بخشید دیگه تو هم داشتی فرار میکردی
+ فرار میکردم دلیل نمیشد شلاق بزنی بهم
_ببخشید غلط کردم........راستی تو خیلی شکلات دوست داری نه؟
+ آره چطور
کوک پاشدم رفتم بیرون اتاق و بعد با یه باکی بزرگ اومد و گذاشتش جلوی ته
+این چیه
_نمیدونم
ته که داشت از کنجکاوی میمرد بازش کرد و با کلی خوراکی شکلاتی و شیرین مواجه شد و چشماش اکلیلی شد. بعد به کوک نگاه کرد و پرید بغلش
+ مرسی مرسی مرسییییییی(ذوق)
_ خواهش میکنم بیبی خوشحالم که انقدر خوشحالی البته این چیزی نیست من برات جونمم میدم ولی الان نمیخواریاا
+عههه نععععع من الان موخوامم
_ نه نمیشه اول صبونه و بعد بیا بخور(منحرففففف)
+ایششششش باوشه
کوک ته رو بلند کرد و به حموم برد و بعد از شستنش آورد بیرون. لباسای کیوتش رو تنش که ته واقعا توش گم میشد بعد هم رفتن پایین و شروع کردن به صبحانه خوردن بعد از صبحونه کوک رفت باشگاه پایین خونه و ته هم با کلی از اون خوراکیا رفت باهاش باشگاه
توی باشگاه از دید ته
وووایییی چه عضله هایی داره سیکس پکاشوووو تتو هاششووو شونه هاموووون بازوهاششششش(میفهمم میفهمم)
واییی چجوری میتونه اون وزنه هارو بلند کنه
_ بیب بیا اینجا بخواب (به زمین اشاره میکنه که ته بیاد بخوابه و کوک روش شنا بره(جونزززز)
رفتم و خوابیدم که دیدم کوک خم شد روم و شروع کرد به شنا رفتن بعد از دو مین و خسته شدنش رفتیم سالن اصلی عمارت و کوک رفت دوش بگیره و منم ادامه خوراکیام رو خوردم تا اینکه اومد و نشست پیشم . همین اومد حرف بزنه زنگ عمارت به صدا در اومد و بعد یکی از بادیگاردای گول پیکر کوک اومد و گفت
& (چی گفتتتت؟)
میبینید چه پیشی مهربونیم حتی شرطا نرسیده بود گذاشتم ولی اینسری تا نرسه نمیزارم و از شرطا تعجب نکنید چون تعداد فالوورا بالاست و این شرایط کمه واستون
شرایط: ۲۰ لایک و کامنت ۴ تا بازنشر و ۱۲۰ تایی کنید پیجو🎀
بوس بهتوننننن 😘🎀
(کاور جدید چن پارتی)
پارت سه(شرطا نرسیده بود ولی گذاشتم پس اینسری برسونید)
صبح شده بود و نور آفتاب از پنجره به داخل میزد. ته باکلی خمیازه کشیدن و کشید و قوس دادن به بدن زیباش از خواب بیدار شد البته اگه نوازش دستهای زیبای کوک روی موهاش نبود توانایی اینو داشت که تا ساعت ۳ بعداز ظهر بخوابه به هر حال خیلی خسته بود و دیشب تا ساعت ۳ بیدار بود؟(داشت با کوک نماز میخوند😂)
وقتی بیدار شد با دو تا چشم کشیده مشکی روبرو شد که متعلق به کسی بود که بدنش رو کمی زخمی و کبود کرده بود و باعث دلدرد شدید الانش بود.
_ صبحت بخیر بیب
+(سکوتتتتت)
_بیب قهری؟
+ (سکوت فور اور)
_ببخش دیگه مگه چیکار کردم که قهری( داداش جرش دادی بعد میگی چیکار کردم)
+ یعنی هیچی نمیدونی
_ عهه بخشید دیگه تو هم داشتی فرار میکردی
+ فرار میکردم دلیل نمیشد شلاق بزنی بهم
_ببخشید غلط کردم........راستی تو خیلی شکلات دوست داری نه؟
+ آره چطور
کوک پاشدم رفتم بیرون اتاق و بعد با یه باکی بزرگ اومد و گذاشتش جلوی ته
+این چیه
_نمیدونم
ته که داشت از کنجکاوی میمرد بازش کرد و با کلی خوراکی شکلاتی و شیرین مواجه شد و چشماش اکلیلی شد. بعد به کوک نگاه کرد و پرید بغلش
+ مرسی مرسی مرسییییییی(ذوق)
_ خواهش میکنم بیبی خوشحالم که انقدر خوشحالی البته این چیزی نیست من برات جونمم میدم ولی الان نمیخواریاا
+عههه نععععع من الان موخوامم
_ نه نمیشه اول صبونه و بعد بیا بخور(منحرففففف)
+ایششششش باوشه
کوک ته رو بلند کرد و به حموم برد و بعد از شستنش آورد بیرون. لباسای کیوتش رو تنش که ته واقعا توش گم میشد بعد هم رفتن پایین و شروع کردن به صبحانه خوردن بعد از صبحونه کوک رفت باشگاه پایین خونه و ته هم با کلی از اون خوراکیا رفت باهاش باشگاه
توی باشگاه از دید ته
وووایییی چه عضله هایی داره سیکس پکاشوووو تتو هاششووو شونه هاموووون بازوهاششششش(میفهمم میفهمم)
واییی چجوری میتونه اون وزنه هارو بلند کنه
_ بیب بیا اینجا بخواب (به زمین اشاره میکنه که ته بیاد بخوابه و کوک روش شنا بره(جونزززز)
رفتم و خوابیدم که دیدم کوک خم شد روم و شروع کرد به شنا رفتن بعد از دو مین و خسته شدنش رفتیم سالن اصلی عمارت و کوک رفت دوش بگیره و منم ادامه خوراکیام رو خوردم تا اینکه اومد و نشست پیشم . همین اومد حرف بزنه زنگ عمارت به صدا در اومد و بعد یکی از بادیگاردای گول پیکر کوک اومد و گفت
& (چی گفتتتت؟)
میبینید چه پیشی مهربونیم حتی شرطا نرسیده بود گذاشتم ولی اینسری تا نرسه نمیزارم و از شرطا تعجب نکنید چون تعداد فالوورا بالاست و این شرایط کمه واستون
شرایط: ۲۰ لایک و کامنت ۴ تا بازنشر و ۱۲۰ تایی کنید پیجو🎀
بوس بهتوننننن 😘🎀
- ۸۷۱
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط