حکایت

#حکایت
درویشی به در خانه خواجه اصفهانی رفت.
به او گفت آدم پدر من و تو است و حوا نیز مادر ماست. پس ما با هم برادریم، تو اینهمه ثروت داری و من میخواهم که تو برادرانه سهم مرا بدهی.

خواجه به غلام خود گفت: :یک فلوس (سکه سیاه) به او بده."

درویش گفت: "ای خواجه چرا در تقسیم، برابری را رعایت نمیکنی؟"

خواجه گفت: "ساکت باش که اگر برادرانت با خبر شوند همین قدر هم به تو نمیرسد."
برگرفته از کشکول شیخ بهایی

#حکایت
#شیخ_بهایی
#آفرینش
دیدگاه ها (۱)

چه کسی بدن مطهر امام حسین(ع) را دفن کرد؟یکی از سوالات دینی ک...

خداوندابی نگاه لطف توهیچ کاری به سامان نمیرسدنگاهت را از ما ...

و در دنیا هر که از جنس حسین باشد، هر که مجذوب حسین بشود، هر ...

درود بر عزیزان همراه امروزتون پراز لطف #خداآرزومندم امـروززب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط