{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید
و چه بی‎ذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشته‎ای _جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید

نه کف و ماسه، که نایاب‎ترین مرجان‎ها

تپش تب‎زدۀ نبض مرا می‎فهمید
آسمان روشنی‎اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
ما به اندازۀ هم سهم ز دریا بردیم

هیچ‎کس مثل تو و من به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد!

ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
من که حتی پی پژواک خودم می‎گردم

آخرین زمزمه‎ام را همه شهر شنید
دیدگاه ها (۳)

لعنت بر قوم ظالمینمعصوم تر از شهیدان چه کسانی هستند

فدای سرم

ای کاش که این سوخته دل حوصلـه می کرداز سوزِ جدایــیِ تـــو ک...

ای کاش که این سوخته دل حوصلـه می کرداز سوزِ جدایــیِ تـــو ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط