قسمت صدو نه رمان اوازه زیره آب
قسمت صدو نه رمان اوازه زیره آب
بدبخت فوتش کنم باد میبرتش... دستاشو گرفتم بردم پشتش.. داشت یه صدایه بینه خر و جیغ زدن درمیاورد..
-بگو گوه خوردم قلقلکت دادم!!
-خوردم خوردم...عرررر عرررر.. ولم کن...
-نوشه جونت!!
ولش کردم... عخی بدبخت اشک تو چشاش جمع شده بود..فک کنم ناراحت شد یکی آروم زدم تو بازوش
-سپر چت شد..؟ خوبی؟؟
وحشی شد حمله کرد بهم... عِی یا ابلفضلللل!!! هرچیم که رو میز بود ریخت زمین.. تنها شانسی که آوررم این بود که بطریمو از تو کیفم برداشتم و سرش رو باز کردم...
-سپر دستت خطا بره خیست میکنم!!
چن نفرم تهه کلاس اون گوشه نشسته بودن داشتن روی تحقیقشون نمیدونم کار میکردن دادشون رفت هوا ک ساکت باشیم.. منم تا دیدم سپر حواسش اونوره همه ی ابه بطری رو روش خالی کردم و با سرعته جت همه چیزام که رو زمین افتاده بود رو بغل کردم و پریدم رو میز و عینه تارزان رو میزا میپریدم و میرفتم سمته تهه کلاس.. سپهر هم پا به پام از تویه اون شبه راهرویه بینه صندلیا میدوید.. بعد منو آخره کلاس گیر انداخت و اومد که منو از رو میز بکشونه پایین من دوباره جهیدم و حالا به سمته دره کلاس میدویدم.. فقط دوتا میزه دیگه مونده بود که یهو یکی از کتابام از دستم افتاد و زیره پام سر خورد و با کله رفتم تو میزه اول و از رویه اونم قیژژژ سر خوردم و افتادم پایین.. حس میکردم یه دیوار رو صورتم خراب شده و گردنم شکسته.. کفه کلاس به خودم پیچیدم.. سپهر رسید بهم و هی تکونم میداد.. چیزیم نشده بود فقط داشتم میمردم... دماغم دوباره خون اومده بود.. دلم میخواست بمیرم.. دنده هام که لبه ی میز کشیده شده بود...اوووف زانوهام که رویه صندلی فرود اومده بود.. عاااخ کله بدنم بیشتر از همه صورتم درد میکرد.. مردم...یکم که بهتر شدم پاشدم نشستم.. اریا دس گذاشت رو شونم
-خوبی؟
یه تکون دادم تا دستش رو برداره و سرم رو تکون دادم... چن نفری دورم جمع شده بودن.. پاشدم وایسادم یه دختره بهم دستمال داد ولی کاره دماغه من از دسمال مسمال رده.. میخواستم به سپهر بگم وسایلم رو جمع کنه تا من برم دماغمو بشورم ولی حرف میزدم خون میرفت تو دهنم.. دره کلاس رو با آرنجم باز کردم و دویدم بیرون.. کله لباسم نابود شد...
...دره هال رو باز کردم و کفشم رو دراوردم.. مامانم تو آشپزخونه پایه ظرفشویی بود و پشتش بمن بود صدا زد
-کیانوش تویی؟؟
-نه منم..
رفتم تو سالن
-چرا الان اومدی خونه مگه نگفتی تا ظهر کلاس داری؟
-چرا...خون دماغ شده بودم اومدم لباسام عوض کنم..
برگشت نگاهم کرد.. چشاش گرد شد
-خاکتوسرم پیشونی و گونت هم سیاه کرده.. دعوا کردی؟؟؟
-نوچ خوردم زمین...
-مگه چلوفتی هستی اصن چجوری خوردی زمین؟؟؟
-نگم بهتره...
بدبخت فوتش کنم باد میبرتش... دستاشو گرفتم بردم پشتش.. داشت یه صدایه بینه خر و جیغ زدن درمیاورد..
-بگو گوه خوردم قلقلکت دادم!!
-خوردم خوردم...عرررر عرررر.. ولم کن...
-نوشه جونت!!
ولش کردم... عخی بدبخت اشک تو چشاش جمع شده بود..فک کنم ناراحت شد یکی آروم زدم تو بازوش
-سپر چت شد..؟ خوبی؟؟
وحشی شد حمله کرد بهم... عِی یا ابلفضلللل!!! هرچیم که رو میز بود ریخت زمین.. تنها شانسی که آوررم این بود که بطریمو از تو کیفم برداشتم و سرش رو باز کردم...
-سپر دستت خطا بره خیست میکنم!!
چن نفرم تهه کلاس اون گوشه نشسته بودن داشتن روی تحقیقشون نمیدونم کار میکردن دادشون رفت هوا ک ساکت باشیم.. منم تا دیدم سپر حواسش اونوره همه ی ابه بطری رو روش خالی کردم و با سرعته جت همه چیزام که رو زمین افتاده بود رو بغل کردم و پریدم رو میز و عینه تارزان رو میزا میپریدم و میرفتم سمته تهه کلاس.. سپهر هم پا به پام از تویه اون شبه راهرویه بینه صندلیا میدوید.. بعد منو آخره کلاس گیر انداخت و اومد که منو از رو میز بکشونه پایین من دوباره جهیدم و حالا به سمته دره کلاس میدویدم.. فقط دوتا میزه دیگه مونده بود که یهو یکی از کتابام از دستم افتاد و زیره پام سر خورد و با کله رفتم تو میزه اول و از رویه اونم قیژژژ سر خوردم و افتادم پایین.. حس میکردم یه دیوار رو صورتم خراب شده و گردنم شکسته.. کفه کلاس به خودم پیچیدم.. سپهر رسید بهم و هی تکونم میداد.. چیزیم نشده بود فقط داشتم میمردم... دماغم دوباره خون اومده بود.. دلم میخواست بمیرم.. دنده هام که لبه ی میز کشیده شده بود...اوووف زانوهام که رویه صندلی فرود اومده بود.. عاااخ کله بدنم بیشتر از همه صورتم درد میکرد.. مردم...یکم که بهتر شدم پاشدم نشستم.. اریا دس گذاشت رو شونم
-خوبی؟
یه تکون دادم تا دستش رو برداره و سرم رو تکون دادم... چن نفری دورم جمع شده بودن.. پاشدم وایسادم یه دختره بهم دستمال داد ولی کاره دماغه من از دسمال مسمال رده.. میخواستم به سپهر بگم وسایلم رو جمع کنه تا من برم دماغمو بشورم ولی حرف میزدم خون میرفت تو دهنم.. دره کلاس رو با آرنجم باز کردم و دویدم بیرون.. کله لباسم نابود شد...
...دره هال رو باز کردم و کفشم رو دراوردم.. مامانم تو آشپزخونه پایه ظرفشویی بود و پشتش بمن بود صدا زد
-کیانوش تویی؟؟
-نه منم..
رفتم تو سالن
-چرا الان اومدی خونه مگه نگفتی تا ظهر کلاس داری؟
-چرا...خون دماغ شده بودم اومدم لباسام عوض کنم..
برگشت نگاهم کرد.. چشاش گرد شد
-خاکتوسرم پیشونی و گونت هم سیاه کرده.. دعوا کردی؟؟؟
-نوچ خوردم زمین...
-مگه چلوفتی هستی اصن چجوری خوردی زمین؟؟؟
-نگم بهتره...
- ۷.۱k
- ۳۱ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط