{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه پادکست گوش می دادم که تعریف میکرد

یه پادکست گوش می دادم که تعریف میکرد :
مادربزرگم آلزایمر گرفت و یک روز ، عکس عروسی خودشو روی دیوار دید و گفت : این زن کیه که آرش منو بغل کرده .. !
خودش رو فراموش کرده بود ولی پدربزرگم رو نه . عشق همینه ، همینقدر ساده ، همینقدر وحشتناک .
دیدگاه ها (۱)

داشتم از مضرات ازدواج میگفتم برا فامیل و قانعشون میکردم که چ...

وقتی کات میکنید واسه هم آرزوی خوشبختی میکنید؟من به پیرزنای ف...

‏تلگرام يه آپشنی داره كه وقتى ميخواى چت يه نفرو پاك كنى 5 ثا...

•|دخترای خنگ جذاب نیستن، شما از دخترای باهوش میترسین؛ وقتی د...

دهکده ی جادویی بانگو پارت دوم

p25مامانم،مادربزرگم و خانم جئون بود چون لباسام لباس های خدمت...

عشق یا نفرت؟ (طابع قوانین ویسگون) P⁴⁰جونگکوک:کـ...کجا میری؟ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط