یه پادکست گوش می دادم که تعریف میکرد :

یه پادکست گوش می دادم که تعریف میکرد :
مادربزرگم آلزایمر گرفت و یک روز ، عکس عروسی خودشو روی دیوار دید و گفت : این زن کیه که آرش منو بغل کرده .. !
خودش رو فراموش کرده بود ولی پدربزرگم رو نه . عشق همینه ، همینقدر ساده ، همینقدر وحشتناک .
دیدگاه ها (۱)

تک پارتی بلولاک(درخواستی) کارکتر: نــــــاگــــــی سـ...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

کپشنننننن مهمهه🚫😈عروسک من😈🔞پارت چهل و ششصدای پرنده دم پنجره ...

فیک جدید اوردماسم فیک:چرا عاشقش شدم؟ژانر،عاشقانه،مافیایی،رقا...

ادامحشببکی تو حیاط واس خودش قدم‌میزد ناشناس:خودشه!بلک بل!بای...

به مناسبت تولد "RM"

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

Fabric of Love~P3ویو چویا*توی راه خونه که بودم یهویی یکی باز...

کپشننننن😈💃🤣عروسک من😈🔞پارت هشتاد و نهنفس نفس میزد و لب برچید ...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط