{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر ظهری خواب بودم زنگ در و زدن

سر ظهری خواب بودم زنگ در و زدن

دیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچولو
میگه عمو سلام:

گفتم سلام عمو
دیدم یه استکان گرفته جلوم میگه عمو میشه این یه ذره شربت و بچشی ببینی شیرینه یا نه؟؟؟؟

گفتم خوب عمو خودت چرا نمیچشی؟؟؟
گفت من روزه م

برای عروسکام دارم افطار درست میکنم
به مامانمم گفتم میگه منم روزه ام
برو در خونه ی این همسایه رو برویی یه نره خر دارن روزه نیست 😐 😐 😂
دیدگاه ها (۱)

به یارو میگن : میتونی نقش یوسف رو بازی کنی؟🤔 میگه والله همه ...

ﺍﮔﻪ ﺍﺯ شوهر ﺧﻮﺩ راضی ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ 😔 ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻳﺪ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ...

2 ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻠﻪ ﭘﺎﭼﻪ ﺍﯼ 2 ﺗﺎ ﻣﻐﺰ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺮ ﺣﺎﻝ ﺷﺪﻡ، ﺍ...

دختره میره امامزاده میبینه یه پسری داره دعا میکنه🙏 خدایا یه ...

رمان: قلب در تاریکی

#نسل_حسینی_در_خانه‌های_حسینی(7)سلام ملت امام حسین علیه السلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط