My beautiful boy friend
My beautiful boy friend ☆ミ
دوست پسر زیبای من
P:۱
یه روز خوش آب و هوای دیگه در سئول با اون زیبایی های فراوانش و اون برگ های زردی که روی زمین افتاده بودند و صدای ماشین هایی که با سرعت حرکت می کردندو حتی گنجشک هایی که جیک جیک می کردند و کلاغ هایی که غار غار می کردن گویی آن ها بهم چی میگفتن؟کسی نمیداند.
در این آرامش و سکوت لذت بخش یهو صدایی بلند شد که سکوت را بهم زد.
بله صدای تلفن بینا بود اما سر صبحی کی به او زنگ زده بود؟
بینا بخاطر اینکه شب تا صبح نخوابیده بود بیدار بود و سریع از افکارش بیرون آمد روی صفحه ی گوشیش خیره شد چند لحظه ای مکث کرد...
از مطب دکتر بهش زنگ زده بودن.
بینا تلفن رو جواب داد بینا+ مطب-
+الو ......سلام بفرمایید.
-سلام خانم کیم بینا؟
+بله خودم هستم.
-از مطب دکتر مین زنگ زدم.
+اها بفرمایید.
-خواستم بگم جواب آزمایشتون آماده هستش لطفا بیاید بگیریتش .
+چشم
-خدانگهدار
ویو بینا
سلام من کیم بینا هستم ۲۰ ساله و یه دوست پسر دارم اسمش جیمنه.
راستش من مادر پدرم رو وقتی ۶سالم بود از دست دادم و از وون موقعه تا الان من پیش داییم زندگی می کردم و اونم بعد از چند سال مرد چون خیلی پیر بود.
و من به غیر از جیمین کس دیگه ای رو ندارم .
ما رابطه ی خوبی رو باهم داریم ۲ ماه پیش بود که جیمین از من درخواست س.ک.س کرد که من نه گفتم .
نه گفتنم به این دلیل بود که می ترسیدم وقتی بچه دار بشم نتونم مامان خوبی برای بچم باشم وقتی به جیمین نه گفتم سریع اعصبانی شد و من رو گذاشت رو کولش و به سمت اتاقش برد.
خیلی خشن با من انجام داد که تا یه هفته از درد زیاد نتونستم درست راه برم و از اوت موقعه بهم زنگ نمی زنه و همش منم که دارم بهش زنگ میزنم و رفتارش خیلی باهام سرد شده.
یه روز رفتم پیشش که سرم داد زد و بهم گفت تا برم و حالم خیلی بده مخصوصا این چند روز که حال تهوع شدید دارم و باید امروز برم دکتر ببینم دلیل حال تهوع هام چیه.
ویو جیمین
سلام من پارک جیمین هستم ۲۸سالمه و یه دوست دختر دارم به اسم بینا.
بینا یه دختری بسیار مهربون و زیبا هستش
که مادر پدرش رو از دست داده و من این همه سال سعی کردم تا باهاش جوری رفتار کنم که احساس تنهایی نکنه.
۲ماه پیش بود که من ازش درخواست س.ک.س کردم که اون نه گفت خیلی اعصبانی شدم و دست خودم نبود که به زور باهاش انجام دادم که خودم آخرش پشیمون شدم.
نمیدونم چرا این چند وقت رفتارم باهاش جدیدا سرد و خشن شده اما اینو بگم هنوز عاشقشم و این رفتارم بخاطر اینه که می خوام اذیتش کنم و این یه جور تنبیه (جیمین جان این چه جور تنبیهیه)
که یهو دیدم یکی بهم زنگ زد.
بیشتر دقت کردم دیدم شماره ی جونگ کوک
جیمین + جونگ کوک×
+به سلام آقای جئون از اینورا
×سلام مستر پارک
+تو با خودت نمیگی اصلا ببینم رفیقم زندست یا مرده
×یا جیمینا زبونت رو گاز بگیر خب سرم شلوغ بود
+(خنده) کاری داشتی؟
×اره امشب با مین چو خواستم برم بار گفتم ببینم توهم میای؟
+پس بلاخره مخ دختره رو زدی😂
×اره بابا🤣 راستی از بینا چه خبر؟ اونم امشب میاد؟
وقتی اسم بینا رو آورد خندم محو شد و سریع اعصبانی شدم.
×الو.........
+نه.....اون امشب نمیاد ولی خودم میام.
×اها.....اتفاقی خاصی بینتون افتاده؟
+جونگ کوک من دیگه باید برم جلسه شب می بینمت فعلا(راستی بچه ها جیمین داخل یه شرکت خیلی بزرگ داره که رئیسش هست و پولداره)
×باش فعلا
ویو بینا
سریع رفتم حموم بعد از چندمین اومدم بیرون و رفتم .........
دوست پسر زیبای من
P:۱
یه روز خوش آب و هوای دیگه در سئول با اون زیبایی های فراوانش و اون برگ های زردی که روی زمین افتاده بودند و صدای ماشین هایی که با سرعت حرکت می کردندو حتی گنجشک هایی که جیک جیک می کردند و کلاغ هایی که غار غار می کردن گویی آن ها بهم چی میگفتن؟کسی نمیداند.
در این آرامش و سکوت لذت بخش یهو صدایی بلند شد که سکوت را بهم زد.
بله صدای تلفن بینا بود اما سر صبحی کی به او زنگ زده بود؟
بینا بخاطر اینکه شب تا صبح نخوابیده بود بیدار بود و سریع از افکارش بیرون آمد روی صفحه ی گوشیش خیره شد چند لحظه ای مکث کرد...
از مطب دکتر بهش زنگ زده بودن.
بینا تلفن رو جواب داد بینا+ مطب-
+الو ......سلام بفرمایید.
-سلام خانم کیم بینا؟
+بله خودم هستم.
-از مطب دکتر مین زنگ زدم.
+اها بفرمایید.
-خواستم بگم جواب آزمایشتون آماده هستش لطفا بیاید بگیریتش .
+چشم
-خدانگهدار
ویو بینا
سلام من کیم بینا هستم ۲۰ ساله و یه دوست پسر دارم اسمش جیمنه.
راستش من مادر پدرم رو وقتی ۶سالم بود از دست دادم و از وون موقعه تا الان من پیش داییم زندگی می کردم و اونم بعد از چند سال مرد چون خیلی پیر بود.
و من به غیر از جیمین کس دیگه ای رو ندارم .
ما رابطه ی خوبی رو باهم داریم ۲ ماه پیش بود که جیمین از من درخواست س.ک.س کرد که من نه گفتم .
نه گفتنم به این دلیل بود که می ترسیدم وقتی بچه دار بشم نتونم مامان خوبی برای بچم باشم وقتی به جیمین نه گفتم سریع اعصبانی شد و من رو گذاشت رو کولش و به سمت اتاقش برد.
خیلی خشن با من انجام داد که تا یه هفته از درد زیاد نتونستم درست راه برم و از اوت موقعه بهم زنگ نمی زنه و همش منم که دارم بهش زنگ میزنم و رفتارش خیلی باهام سرد شده.
یه روز رفتم پیشش که سرم داد زد و بهم گفت تا برم و حالم خیلی بده مخصوصا این چند روز که حال تهوع شدید دارم و باید امروز برم دکتر ببینم دلیل حال تهوع هام چیه.
ویو جیمین
سلام من پارک جیمین هستم ۲۸سالمه و یه دوست دختر دارم به اسم بینا.
بینا یه دختری بسیار مهربون و زیبا هستش
که مادر پدرش رو از دست داده و من این همه سال سعی کردم تا باهاش جوری رفتار کنم که احساس تنهایی نکنه.
۲ماه پیش بود که من ازش درخواست س.ک.س کردم که اون نه گفت خیلی اعصبانی شدم و دست خودم نبود که به زور باهاش انجام دادم که خودم آخرش پشیمون شدم.
نمیدونم چرا این چند وقت رفتارم باهاش جدیدا سرد و خشن شده اما اینو بگم هنوز عاشقشم و این رفتارم بخاطر اینه که می خوام اذیتش کنم و این یه جور تنبیه (جیمین جان این چه جور تنبیهیه)
که یهو دیدم یکی بهم زنگ زد.
بیشتر دقت کردم دیدم شماره ی جونگ کوک
جیمین + جونگ کوک×
+به سلام آقای جئون از اینورا
×سلام مستر پارک
+تو با خودت نمیگی اصلا ببینم رفیقم زندست یا مرده
×یا جیمینا زبونت رو گاز بگیر خب سرم شلوغ بود
+(خنده) کاری داشتی؟
×اره امشب با مین چو خواستم برم بار گفتم ببینم توهم میای؟
+پس بلاخره مخ دختره رو زدی😂
×اره بابا🤣 راستی از بینا چه خبر؟ اونم امشب میاد؟
وقتی اسم بینا رو آورد خندم محو شد و سریع اعصبانی شدم.
×الو.........
+نه.....اون امشب نمیاد ولی خودم میام.
×اها.....اتفاقی خاصی بینتون افتاده؟
+جونگ کوک من دیگه باید برم جلسه شب می بینمت فعلا(راستی بچه ها جیمین داخل یه شرکت خیلی بزرگ داره که رئیسش هست و پولداره)
×باش فعلا
ویو بینا
سریع رفتم حموم بعد از چندمین اومدم بیرون و رفتم .........
- ۲۹
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط