سنارییببووووو
سنارییببووووو💜
درخواستییییی💜
ناموثا این سناریو ها از کجاتون میاد؟😂
وقتی عضو هشتم بی تی اسی،ایرلنی هستی و دیگه ایران رات نمیدن با چندتا خواننده ی ایرانی خارج از کشور رفیقی بعد قراره
ایرانی بخونی تازه اعضا هم هستن ومیبینن چون بعدش بابد اهنگ رکورد کنین🤯
پارت ۱
سلام👋
من دلاریس رمانی هستم
21 سالمه
من تو گروه بی تی اسم و فنشونم اما اونا خیلی بهم بی محلی میکنن حتی منو واسه غذام صدا نمیزنن🥲
ساعت 11 صبح بود تازه بیدار شدم لباسمو پوشیدم،روتین گرفتم و موهامو شونه کردم.
گوشیم زنگ زد.
من با بهزادلیتو و پوبون اشنلم(اینجوری نگاهنکن درخواست شماهاس)
بهزاد زنگ زدگوشیمو برداشتم:
علامت دلاریس-
علامت بهزاد+
(هیچوقت فکر نمیکردم بخوام مکالمع ی لیتو و عضو هشتم ایرانی بی تی اس رو بنویسم😂)
-الو؟
+الو؟سلام.خانم کیپاپ دوس چطورن؟(باخنده)
-سلام.خوبم مرسی تو خوبی؟(بی حوصلع)
+اره خوبم قربونت!ببین ی سوپرایز واست دارم.(خوشحال)
-چیع؟(بی حوصلع)
+حدس بزن
-بهزاد حوصله ندارم بگو چیه(یکم داد)
+باشه بابا چرا اصبی میشی؟(کیوت) من و پوبون پسون فردا میایم سئول(خوشحال)
-(من که واقعا داشتم از خوشحالی میترکیدم با جیغ گفتم چیییی)
(اعضا با شنیدن صدای جیغ ترسبدن)
-واااای بهزاد نمیدونی چقذر خوشحالم.(با ذوققق)
+تازه بیاییم سوپرایز های بیشتر داریم(شاد)
-منتظرتونم
+بای
+بای
(ویو دلاریس)
وااااای خدااااااااااااااااااااااااا.
دارن میان اینجا خیلییییی خوشحالممممممم.(ذوفققققق)
وایسااا تو خونم هیچی ندارم واسه پذیرایی باید برم بگیرم.
سریع پاشدم،ارایش کردم،لباسمو پوشیدم،زیورالاتمو انداختم ،موهامو درس کردم و از اتاقم رفتم ببرون.
داشتم میرفتم سمت در که جیمین صدام کرد:
جیمین:دلاریس(سربالا)
دلاریس:(ابروشو انداخت بالا و برگشت):هوم؟
جیمین:چیزی شده بود ؟جیغ زد؟(سوالی و سربالا)
دلاریس:اها.هیچی دوستام دارن میان.(سربالا)
و رفتم.
رفتم میوه گرفتم،شکلات گرفتم،خوراکی گرفتنمو کلی چیز دیگه گذاشتم تو خونه،خونرو تمیز کردم و برگشتم خوابگاه.
درخواستییییی💜
ناموثا این سناریو ها از کجاتون میاد؟😂
وقتی عضو هشتم بی تی اسی،ایرلنی هستی و دیگه ایران رات نمیدن با چندتا خواننده ی ایرانی خارج از کشور رفیقی بعد قراره
ایرانی بخونی تازه اعضا هم هستن ومیبینن چون بعدش بابد اهنگ رکورد کنین🤯
پارت ۱
سلام👋
من دلاریس رمانی هستم
21 سالمه
من تو گروه بی تی اسم و فنشونم اما اونا خیلی بهم بی محلی میکنن حتی منو واسه غذام صدا نمیزنن🥲
ساعت 11 صبح بود تازه بیدار شدم لباسمو پوشیدم،روتین گرفتم و موهامو شونه کردم.
گوشیم زنگ زد.
من با بهزادلیتو و پوبون اشنلم(اینجوری نگاهنکن درخواست شماهاس)
بهزاد زنگ زدگوشیمو برداشتم:
علامت دلاریس-
علامت بهزاد+
(هیچوقت فکر نمیکردم بخوام مکالمع ی لیتو و عضو هشتم ایرانی بی تی اس رو بنویسم😂)
-الو؟
+الو؟سلام.خانم کیپاپ دوس چطورن؟(باخنده)
-سلام.خوبم مرسی تو خوبی؟(بی حوصلع)
+اره خوبم قربونت!ببین ی سوپرایز واست دارم.(خوشحال)
-چیع؟(بی حوصلع)
+حدس بزن
-بهزاد حوصله ندارم بگو چیه(یکم داد)
+باشه بابا چرا اصبی میشی؟(کیوت) من و پوبون پسون فردا میایم سئول(خوشحال)
-(من که واقعا داشتم از خوشحالی میترکیدم با جیغ گفتم چیییی)
(اعضا با شنیدن صدای جیغ ترسبدن)
-واااای بهزاد نمیدونی چقذر خوشحالم.(با ذوققق)
+تازه بیاییم سوپرایز های بیشتر داریم(شاد)
-منتظرتونم
+بای
+بای
(ویو دلاریس)
وااااای خدااااااااااااااااااااااااا.
دارن میان اینجا خیلییییی خوشحالممممممم.(ذوفققققق)
وایسااا تو خونم هیچی ندارم واسه پذیرایی باید برم بگیرم.
سریع پاشدم،ارایش کردم،لباسمو پوشیدم،زیورالاتمو انداختم ،موهامو درس کردم و از اتاقم رفتم ببرون.
داشتم میرفتم سمت در که جیمین صدام کرد:
جیمین:دلاریس(سربالا)
دلاریس:(ابروشو انداخت بالا و برگشت):هوم؟
جیمین:چیزی شده بود ؟جیغ زد؟(سوالی و سربالا)
دلاریس:اها.هیچی دوستام دارن میان.(سربالا)
و رفتم.
رفتم میوه گرفتم،شکلات گرفتم،خوراکی گرفتنمو کلی چیز دیگه گذاشتم تو خونه،خونرو تمیز کردم و برگشتم خوابگاه.
- ۱۷۵
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط