نه
نه
تو را بر نتراشیده ام از حسرت های خویش :
پارینه تر از سنگ
تُردتر از ساقه ی تازه روی یکی علف.
تو را بر نکشیده ام از خشم خویش :
ناتوانیِ خِرد
از بر آمدن ،
گُر کشیدن
در مجمر بی تابی .
تو را بر نَسَخته ام به وزنه ی اندوه خویش :
پَرّ کاهی
در کفّه ی حرمان ،
کوه
در سنجشِ بیهودگی
تو را برگزیده ام
رِغمارَغمِ بیداد .
گفتی دوستت می دارم
و قاعده
دیگر شد .
کفایت مکن ای فرمانِ « شدن » ،
مکرر شو
مکرر شو !
احمد_شاملو
تو را بر نتراشیده ام از حسرت های خویش :
پارینه تر از سنگ
تُردتر از ساقه ی تازه روی یکی علف.
تو را بر نکشیده ام از خشم خویش :
ناتوانیِ خِرد
از بر آمدن ،
گُر کشیدن
در مجمر بی تابی .
تو را بر نَسَخته ام به وزنه ی اندوه خویش :
پَرّ کاهی
در کفّه ی حرمان ،
کوه
در سنجشِ بیهودگی
تو را برگزیده ام
رِغمارَغمِ بیداد .
گفتی دوستت می دارم
و قاعده
دیگر شد .
کفایت مکن ای فرمانِ « شدن » ،
مکرر شو
مکرر شو !
احمد_شاملو
- ۱.۹k
- ۲۲ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط