{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانهای برای

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رضای خدا به من بده فقیرم وچیزی ندارم.

هندوانه فروش درمیان هندوانه ها گشتی زد وهندوانهٔ خراب و بدرد نخوری را به فقیر داد. فقیر نگاهی به هندوانه کرد و دید که به درد خوردن نمیخورد،
و مقدار پولی که به همراه داشت به هندوانه فروش داد و گفت به اندازه پولم به من هندوانه ای بده.
هندوانه فروش هندوانه خیلی خوبی را وزن کرد و به مرد فقیر داد،
فقیر هر دو هندوانه را رو به آسمان کرد و گفت:
خداوندا بندگانت را ببین...
این هندوانه خراب را بخاطر تو داده است و این هندوانه خوب را بخاطر پول...

وای اگر این تفکر در کل زندگی ما باشه...


❤️سلام دوستان 🙋‍♀️😊عصرتون_گلبارون
دیدگاه ها (۱)

گفتگوی کبوتر بقیع با کبوتر امام رضا :آی کبوتر که نشستی روی گ...

شیشه عطر ربیع🌸🍃لب دیوار شکست ...وهواپر شدازبوی خدا💖و من اینگ...

صبح قشنگ پاییزیتون بخیر . . . 🌹💫🌹˙·صبح قشنگ پاییزیتون بخیر...

متلک پشت‌کامیونی به خانواده همسر :))بجز خانواده زن که ویرانگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط