گرچه میدانم ، درآغوشت نمیگیرم گلم...
گرچه میدانم ، درآغوشت نمیگیرم گلم...
تا نگویم دوستت دارم ،نمیمیرم گلم...
حق من این نیست در دنیا ، که آمد بر سرم...
دوستان رفتن و من ، پابند زنجیرم گلم...
رسم دنیا ،رسم نامردی ست،میدانی خودت...
من چرا بسیار با این رسم ، درگیرم گلم...
نارفیقان را بحال خود رها کردم ، ولی...
خود به جرم نارفیقی، زیر تعزیرم گلم...
زیر بار ناسپاسی ، شانه های من شکست...
بسکه درگیر نگاه شک و تحقیرم گلم...
بدنکردم ، بدکشیدم ، بد نمیخواهم ، بگو..
چیست راه چاره و تغییر تقدیرم
تا نگویم دوستت دارم ،نمیمیرم گلم...
حق من این نیست در دنیا ، که آمد بر سرم...
دوستان رفتن و من ، پابند زنجیرم گلم...
رسم دنیا ،رسم نامردی ست،میدانی خودت...
من چرا بسیار با این رسم ، درگیرم گلم...
نارفیقان را بحال خود رها کردم ، ولی...
خود به جرم نارفیقی، زیر تعزیرم گلم...
زیر بار ناسپاسی ، شانه های من شکست...
بسکه درگیر نگاه شک و تحقیرم گلم...
بدنکردم ، بدکشیدم ، بد نمیخواهم ، بگو..
چیست راه چاره و تغییر تقدیرم
- ۴۳۰
- ۳۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط