چشمانِ تو شعریست که صد قافیه دارد
چشمانِ تو شعریست که صد قافیه دارد
امّا چه کنم؟ با دل من زاویه دارد
این آبیِ بیواهمه، این شهر ستاره
چون علم نجوم است که صد فرضیه دارد
چشمانِ تو چون معدنی از نور و بلور است
البتّه غنیسازی آن حاشیه دارد!
این سفرهی رنگینِ قلمکار، کجاییست
کز فلفل و نعنا و نمک، ادویه دارد؟
این باغ پُر از برکت و این جنگل مخمل
باران شکوفهست که هر ثانیه دارد
این دُرّ یتیمیست که دلخواه جهانیست
هر عاشق دلخسته از آن سهمیه دارد
اینقدر مرا از درِ خود بازنگردان
هر قطره از اشک منِ عاشق، دیه دارد!
من گریهکنان قصد تقرّب به تو دارم
هر کس به تو نزدیک شود، آتیه دارد...!
امّا چه کنم؟ با دل من زاویه دارد
این آبیِ بیواهمه، این شهر ستاره
چون علم نجوم است که صد فرضیه دارد
چشمانِ تو چون معدنی از نور و بلور است
البتّه غنیسازی آن حاشیه دارد!
این سفرهی رنگینِ قلمکار، کجاییست
کز فلفل و نعنا و نمک، ادویه دارد؟
این باغ پُر از برکت و این جنگل مخمل
باران شکوفهست که هر ثانیه دارد
این دُرّ یتیمیست که دلخواه جهانیست
هر عاشق دلخسته از آن سهمیه دارد
اینقدر مرا از درِ خود بازنگردان
هر قطره از اشک منِ عاشق، دیه دارد!
من گریهکنان قصد تقرّب به تو دارم
هر کس به تو نزدیک شود، آتیه دارد...!
- ۱.۴k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط