{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت عقاب

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت. عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن‌ها بزرگ شد.

در تمام زندگیش ، او همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کردند ، برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار، کمی در هوا پرواز می‌کرد. سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شد، روزی پرنده باعظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید او با شکوه تمام ، با یک حرکت جزئی بالهای طلاییش برخلاف جریان شدید باد پرواز می کرد. عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید : این کیست؟ همسایه اش پاسخ داد: این یک عقاب است سلطان پرندگان او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم.

عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد. زیرا فکر می کرد یک مرغ است. این ما هستیم که زندگی خودمان را میسازیم.

نگذارید محیط اطرف شما را دچار تغییرات اساسی کند. وقتی باران می بارد همه پرندگان به سوی پناهگاه پرواز می کنند بجز عقاب که برای دور شدن از باران در بالای ابرها به پرواز در می آید. مشکلات برای همه وجود دارد اما طرز برخورد با آن است ﻛﻪ باعث تفاوت می گردد. ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻋﻘﺎﺏ بلند پرواز باش
دیدگاه ها (۱۰)

می گویند سال ها پیش در جزیره ای، آهو های زیادی زندگی می کردن...

وقتی مردم می کوشندتا به گونه ای،شمارا تحقیر کنند، به خود افت...

پارت ۲۰ایتاچی با شوک افتضاحی از خواب پرید، سیخ روی تختش نشست...

ضعف درنگاه:P:3

ادامه پارت نهمبونگی بلند شد و رفت*مادمازل! (فلش بک به روز جش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط