{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت شب حرف میزنم

و از نهایت تاریکی

اگر به خانه من آمدی

برای من ای مهربان چراغ بیار

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
دیدگاه ها (۲۵)

من فرهاد نوازنده پیانو .ممنونم از تمام کسایی که پستامو لایک ...

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیستتو مرا باز رساندی به یقینم ک...

دوستت دارمگفتنش ساده استشنیـدنش هـمامـا فهـمیـدنش دشوارترین ...

باران همیشه می بارد ، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارندنامر...

شب در تاریکی بر شهر آبی سایه می اندازدسایه ای در طاقچه قلب م...

بوسه مرگ "پارت ۲۷"ویو شبشب، سکوت عجیبی تمام عمارت رو فرا گرف...

۰۰۰۰۲ | چراغ صبح آغاز مهر در خانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط