#دوپارتی #دوپارتی_درخواستی
#دوپارتی #دوپارتی_درخواستی
نام دوپارتی : #همکلاسیهاتم
ژانر : عاشقانه ؛ دبیرستانی ؛ اص..م.ا*ت
·
·
#Part_2
·
·
·
کوک : " ا/ت خانم نظرت چیه یکم بازی کنیم؟ "
ا/ت : " چه بازی؟! "
کوک ، از ک.م.ر ا/ت میگیره و میچسبونتش به دیوار و شروع میکنه ل.ب*اشو میب..وس..ه و محکم و باصدا م...ک میزنه..
ا/ت هم همکاری میکنه..
کوک از لباش دل میکَنه و به سمت اتاق میبرتش.. ا/ت رو روی ت.خ.ت انداخته ، و لباساشو با یه حرکت پاره میکنه..
ا/ت هم لباسای کوک رو آروم درمیاره..
کوک روش خ.ی.م.ه میزنه و محکم روی گردنش ک.ی..سم.ارکهایی میزاره..
با یکی از انگشتهاش ، نقطهٔ حساس ا/ت رو م..ال...ش میده و و..ا..رد س**وراخ ت.ن.گ ا/ت میکنه و با جلو عقب کردنش ، هردو بشدت ت..ح..ر..یک میشن..
و بیدرنگ انگشت دوم و بعد سوم و بعد چهارمش رو و...ا.رد میکنه و وقتی آماده شدن ، کمربند و با.ک..سرش رو باز میکنه و آروم دی..ک**ش رو و..ا..رد ا/ت می..کنه ؛ درهمونلحظه ، ا/ت جیغ فرابنفش بلندی میکشه..
ا/ت : " عایییییی عاحح "
کوک : " نگران نباش! فعلاً کامل تو//ت نکردم "
و محکم تلمبه میزنه.. ا/ت هم بلند ناله میکنه..
کوک : " ب.ی.ب خیلی بدنت خوبه.... "
ا/ت : " آهه کوک بسه نمیتونم تحمل کنم..! عایی وای عاحهه "
اما کوک بیشتر تلمبه میزنه و باعث نالههای بیشتر ا/ت میشه...
ا/ت : " عاحححح کــ...ـوک عاح عااح "
بعد از مدتی ، ا/ت کمی بیهوش میشه . کوک هم تصمیم گرفت بس کنه و ل.ب.ای ا/ت رو می//ب.وس.ه و کنار میزنه و لباساشو میپوشه و در کنار ا/ت میخوابه...
·
·
ویو ا/ت >>
وقتی به هوش اومدم ، همهجام درد میکرد.. نمیتونستم درست راه برم.. دیدم لباس تنم نیست و بغل کوکم.. و محکم جیغ زدم!!
کوک : " یا خدا " [ خوابالو ]
ا/ت : " آقای جونگکوک من اینجا چیکار میکنم چرا لختم "
کوک لبخندی زد و گفت : " دیشب به..... دادمت دختر "
ا/ت به خودش اومد و رفت لباساشو پوشید.. با زور میخواست بره که کوک چسبوندتش به دیوار و محکم ب.وس.ی.دتش..
ا/ت از تعجب خشکش زده بود و کوک رو کمی هل داد.. ولی کوک به ا/ت اعتراف کرد و ا/ت هم متقابلاً گفت که دوستش داره..!
و بعد دو سال ، باهم ازدواج کردن و یک دختر ناز به نام آنیا دارن...
·
·
The End.. >>> ✨
·
·
·
میدونم خیلیی بد شد🥲💔
نام دوپارتی : #همکلاسیهاتم
ژانر : عاشقانه ؛ دبیرستانی ؛ اص..م.ا*ت
·
·
#Part_2
·
·
·
کوک : " ا/ت خانم نظرت چیه یکم بازی کنیم؟ "
ا/ت : " چه بازی؟! "
کوک ، از ک.م.ر ا/ت میگیره و میچسبونتش به دیوار و شروع میکنه ل.ب*اشو میب..وس..ه و محکم و باصدا م...ک میزنه..
ا/ت هم همکاری میکنه..
کوک از لباش دل میکَنه و به سمت اتاق میبرتش.. ا/ت رو روی ت.خ.ت انداخته ، و لباساشو با یه حرکت پاره میکنه..
ا/ت هم لباسای کوک رو آروم درمیاره..
کوک روش خ.ی.م.ه میزنه و محکم روی گردنش ک.ی..سم.ارکهایی میزاره..
با یکی از انگشتهاش ، نقطهٔ حساس ا/ت رو م..ال...ش میده و و..ا..رد س**وراخ ت.ن.گ ا/ت میکنه و با جلو عقب کردنش ، هردو بشدت ت..ح..ر..یک میشن..
و بیدرنگ انگشت دوم و بعد سوم و بعد چهارمش رو و...ا.رد میکنه و وقتی آماده شدن ، کمربند و با.ک..سرش رو باز میکنه و آروم دی..ک**ش رو و..ا..رد ا/ت می..کنه ؛ درهمونلحظه ، ا/ت جیغ فرابنفش بلندی میکشه..
ا/ت : " عایییییی عاحح "
کوک : " نگران نباش! فعلاً کامل تو//ت نکردم "
و محکم تلمبه میزنه.. ا/ت هم بلند ناله میکنه..
کوک : " ب.ی.ب خیلی بدنت خوبه.... "
ا/ت : " آهه کوک بسه نمیتونم تحمل کنم..! عایی وای عاحهه "
اما کوک بیشتر تلمبه میزنه و باعث نالههای بیشتر ا/ت میشه...
ا/ت : " عاحححح کــ...ـوک عاح عااح "
بعد از مدتی ، ا/ت کمی بیهوش میشه . کوک هم تصمیم گرفت بس کنه و ل.ب.ای ا/ت رو می//ب.وس.ه و کنار میزنه و لباساشو میپوشه و در کنار ا/ت میخوابه...
·
·
ویو ا/ت >>
وقتی به هوش اومدم ، همهجام درد میکرد.. نمیتونستم درست راه برم.. دیدم لباس تنم نیست و بغل کوکم.. و محکم جیغ زدم!!
کوک : " یا خدا " [ خوابالو ]
ا/ت : " آقای جونگکوک من اینجا چیکار میکنم چرا لختم "
کوک لبخندی زد و گفت : " دیشب به..... دادمت دختر "
ا/ت به خودش اومد و رفت لباساشو پوشید.. با زور میخواست بره که کوک چسبوندتش به دیوار و محکم ب.وس.ی.دتش..
ا/ت از تعجب خشکش زده بود و کوک رو کمی هل داد.. ولی کوک به ا/ت اعتراف کرد و ا/ت هم متقابلاً گفت که دوستش داره..!
و بعد دو سال ، باهم ازدواج کردن و یک دختر ناز به نام آنیا دارن...
·
·
The End.. >>> ✨
·
·
·
میدونم خیلیی بد شد🥲💔
- ۱۸۷
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط