{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اونقدر به دشمن نزدیک شده بودیم که صدای حرف زدنشون رو می ش

اونقدر به دشمن نزدیک شده بودیم که صدای حرف زدنشون رو می شنیدیم

شروع کردند به تیر اندازی ...

ترکش اصابت کرد به شکمش!

چفیه رو از دور گردنش باز کرد بست دور شکمش ،
صداش هم در نیومد
خونریزی شدیدی داشت اما حرفی نمی زد ... نذاشت نیروها متوجه بشند ،

تا آخر عملیات با همون حال ، گردان رو هدایت می کرد.

سردار #شهید_محمود_اسدی
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p87شاخه‌های سرو در باد آروم تکون می‌خورد...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥part 161تنها کاری که تونستم...

ابلیس

خاک تو سرم پارت 100 براتون نیومده😂🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍پارت 100:تو برای...

^o^) (^o^)دختر کوچولو از جا پرید. جوری که انگار وحشتناک ترین...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴². 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. تهیونگ محکم تر د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط