نمی دانم بخندم یا گریه کنم؟
نمی دانم بخندم یا گریه کنم؟
زنی نذر کرده تا سگش را پیدا کند
چه بسا درد او
بزرگ تر از درد من باشد
که در پی پیدا کردن خودم هستم
می نشینم گوشه ای از این دارالهدایه
هزار آینه در من خیره می شوند
سری می چرخانم
هزار سودا در آینه ها تکان می خورند
شاعر: مجید سعدآبادی
زنی نذر کرده تا سگش را پیدا کند
چه بسا درد او
بزرگ تر از درد من باشد
که در پی پیدا کردن خودم هستم
می نشینم گوشه ای از این دارالهدایه
هزار آینه در من خیره می شوند
سری می چرخانم
هزار سودا در آینه ها تکان می خورند
شاعر: مجید سعدآبادی
- ۶۰۹
- ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط