دخترک عاشق
دخترکِ عاشق...
رفت توی تراس؛
ستاره ها بهش چشمک میزدن
کلاغا سردشون بودی با شور زیادی آواز میخوندن
لبخند روی لبش بود اما یه دردی توی سینه داشت
صدای باد،
اون لحظه براش غمگین ترین ملودیِ تاریخ بود
که موهای کوتاهشو توی هوا پریشون کرده بود
نمیتونست حرفی بزنه
حتی نمیتونست فکر کنه
آرامشِ غریبی داشت
درد عجیبی داشت
ولی نمیدونست باید 'چکار کنه؟'
تنها چیزی که میدونست؛
"عاشق شدم،
"عاشق شدم،
"نابود شدم،
"نابود شدم،
"نابود شدم....
#
#صدای_تو_مخدر_بود
رفت توی تراس؛
ستاره ها بهش چشمک میزدن
کلاغا سردشون بودی با شور زیادی آواز میخوندن
لبخند روی لبش بود اما یه دردی توی سینه داشت
صدای باد،
اون لحظه براش غمگین ترین ملودیِ تاریخ بود
که موهای کوتاهشو توی هوا پریشون کرده بود
نمیتونست حرفی بزنه
حتی نمیتونست فکر کنه
آرامشِ غریبی داشت
درد عجیبی داشت
ولی نمیدونست باید 'چکار کنه؟'
تنها چیزی که میدونست؛
"عاشق شدم،
"عاشق شدم،
"نابود شدم،
"نابود شدم،
"نابود شدم....
#
#صدای_تو_مخدر_بود
- ۷۴۹
- ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط