{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به که گویم غم این قصه ویرانی خویش.....

به که گویم غم این قصه ویرانی خویش.....
غم شبهای سکوت و دل بارانی خویش....... گله از هیچ ندارم نکنم شکوه ز کس............
که شدم بنده پابسته پیشانی خویش............. همه شب فکر همینم غزلی تازه کنم............ من شاعر بروم سوی غزلخوانی خویش..... به کدامین گنه اینگونه مجازات شدم...........
همه دم نالم وسوزم ز پشیمانی خویش.. من ازین پس شده ام شاعر و گویم همه شعر...... غزل چشـم تو و شـرح پریشانـی خـویـش 🍁 ❣ 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 ❣ 🍁
دیدگاه ها (۱)

💘 🔸 🔘 🔸 🔘 🔸 🔘 🔸 🔘 🔸 🔘 🔸 🔘 🔸 🔘 🔸 نظر کردے به سوے من، دلــم را...

🔘 🔸 🔘 🔸 🔘 🔸 🔘 🔸 🔘 🔸 🔘 🔸 🔘 🔸 🔘 🔸 تا کنون دیوانه وار اسم کسی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط