موزهها سند تمدنسازی ایران در برابر هژمونی فرهنگی غرب
موزهها سند تمدنسازی ایران در برابر هژمونی فرهنگی غرب
خبرگزاری تسنیم، جعفر خاندوزی، مسئول کاخ موزه گرگان و کارشناس میراث فرهنگی
بازتعریف جایگاه موزهها در معادله هویت ملی یک ضرورت و نقطه عطفی برای پرسش از خودمان: ما از کجا آمدهایم و هویت خود را به کدام نسل میسپاریم؟
موزهها صرفاً مکانهایی برای نگهداری اشیاء کهن نیستند. آنها روایتگر پیشینه تاریخی و فرهنگی یک سرزمیناند. هرچه قدمت آثار به نمایش درآمده بیشتر باشد، عمق تمدن آن سرزمین بیشتر نمایان میشود.
حتی کشورهای معاند و دشمنان ایران نیز اذعان دارند که ایران نه فقط یک کشور متمدن، که یکی از سرزمینهای تمدنساز جهان بوده است. تمدنساز یعنی فراتر از مرزهای خود، فرهنگ و توسعه را به جغرافیاهای دیگر صادر کرده است.
اما نگاه من به موزهها، راهبردیتر از این حرفهای معمول است. موزهها عمق استراتژی توسعه یک کشور را نشان میدهند.
کشوری که هست هزار سال پیش در شهر سوخته، اولین جراحی مغز جهان را انجام داده است، یعنی تمام اضلاع تمدن در آن توسعه یافته بود. کشوری که نظام چاپارخانه و اولین پست جهانی را قبل از اسلام تأسیس کرده، یعنی در مدیریت ارتباطات و زیرساخت حرف برای گفتن داشته است.
تخت جمشید فقط یک بنای سنگی نیست. پشت آن یک نظام فکری، یک باور و تمدنی پیشرفته قرار داشته که توانسته چنین شاهکاری را خلق کند.
بسیاری از ابزارها، محصولات و امکاناتی که امروز در جهان استفاده میشوند، ریشه در همین تمدن ایرانی دارند. اگر میخواهید این حقیقت را لمس کنید، سری به موزههای داخل و خارج کشور بزنید.
اما آنجا که پای درد دل به میان میآید، قصه فرق میکند. ما در دوران معاصر دچار غفلت بزرگی شدهایم. سعی نکردیم نسلهای جدید– دهه هفتادی، هشتادی و نودی– را با این پیشینه عظیم تمدنی پیوند بزنیم.
دستگاههای فرهنگی غفلت کردند. از سوی دیگر، هژمونی فرهنگ غربی از طریق رسانهها به ویژه در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، بخشی از فرزندان ما را به سمتی برد که به تمدن بیگانه تسلط بیشتری پیدا کردهاند تا فرهنگ و تاریخ خودشان. نتیجه؟ نسلی که جزئیات یک سریال خارجی را از بر است، اما از اولین جراحی مغز در شهر سوخته چیزی نمیداند. این یک خلأ راهبردی است.
البته راهکار هم روشن است: موزههای کشور باید پذیرای اصلی فرزندان ما شوند. نه به عنوان یک بازدید اجباری مدرسهای، بلکه به عنوان یک پل ارتباطی زنده بین گذشته و حال.
فضای وطنخواهی که این روزها در جامعه شکل گرفته، آموزههای دینی و اعتقادی مردم ایران (چه پیش از اسلام و چه بعد از اسلام)، تلفیق زیبای دین و وطن در فرهنگ این سرزمین، و مقاومتی که این روزها خود را نشان داده است– همه دست به دست هم دادهاند تا بهترین موقع ممکن برای بازگشت به ریشهها رقم بخورد.
همین الان بهترین زمان است. دستاوردهای بزرگ تمدنی و فرهنگی خود را که در موزهها نگهداری میشوند، بیش از گذشته به فرزندانمان معرفی کنیم. با زبان خودشان. با رسانه خودشان تا نسلی آگاه به پیشینه غنی فرهنگی و تمدنی این سرزمین داشته باشیم.
خبرگزاری تسنیم، جعفر خاندوزی، مسئول کاخ موزه گرگان و کارشناس میراث فرهنگی
بازتعریف جایگاه موزهها در معادله هویت ملی یک ضرورت و نقطه عطفی برای پرسش از خودمان: ما از کجا آمدهایم و هویت خود را به کدام نسل میسپاریم؟
موزهها صرفاً مکانهایی برای نگهداری اشیاء کهن نیستند. آنها روایتگر پیشینه تاریخی و فرهنگی یک سرزمیناند. هرچه قدمت آثار به نمایش درآمده بیشتر باشد، عمق تمدن آن سرزمین بیشتر نمایان میشود.
حتی کشورهای معاند و دشمنان ایران نیز اذعان دارند که ایران نه فقط یک کشور متمدن، که یکی از سرزمینهای تمدنساز جهان بوده است. تمدنساز یعنی فراتر از مرزهای خود، فرهنگ و توسعه را به جغرافیاهای دیگر صادر کرده است.
اما نگاه من به موزهها، راهبردیتر از این حرفهای معمول است. موزهها عمق استراتژی توسعه یک کشور را نشان میدهند.
کشوری که هست هزار سال پیش در شهر سوخته، اولین جراحی مغز جهان را انجام داده است، یعنی تمام اضلاع تمدن در آن توسعه یافته بود. کشوری که نظام چاپارخانه و اولین پست جهانی را قبل از اسلام تأسیس کرده، یعنی در مدیریت ارتباطات و زیرساخت حرف برای گفتن داشته است.
تخت جمشید فقط یک بنای سنگی نیست. پشت آن یک نظام فکری، یک باور و تمدنی پیشرفته قرار داشته که توانسته چنین شاهکاری را خلق کند.
بسیاری از ابزارها، محصولات و امکاناتی که امروز در جهان استفاده میشوند، ریشه در همین تمدن ایرانی دارند. اگر میخواهید این حقیقت را لمس کنید، سری به موزههای داخل و خارج کشور بزنید.
اما آنجا که پای درد دل به میان میآید، قصه فرق میکند. ما در دوران معاصر دچار غفلت بزرگی شدهایم. سعی نکردیم نسلهای جدید– دهه هفتادی، هشتادی و نودی– را با این پیشینه عظیم تمدنی پیوند بزنیم.
دستگاههای فرهنگی غفلت کردند. از سوی دیگر، هژمونی فرهنگ غربی از طریق رسانهها به ویژه در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، بخشی از فرزندان ما را به سمتی برد که به تمدن بیگانه تسلط بیشتری پیدا کردهاند تا فرهنگ و تاریخ خودشان. نتیجه؟ نسلی که جزئیات یک سریال خارجی را از بر است، اما از اولین جراحی مغز در شهر سوخته چیزی نمیداند. این یک خلأ راهبردی است.
البته راهکار هم روشن است: موزههای کشور باید پذیرای اصلی فرزندان ما شوند. نه به عنوان یک بازدید اجباری مدرسهای، بلکه به عنوان یک پل ارتباطی زنده بین گذشته و حال.
فضای وطنخواهی که این روزها در جامعه شکل گرفته، آموزههای دینی و اعتقادی مردم ایران (چه پیش از اسلام و چه بعد از اسلام)، تلفیق زیبای دین و وطن در فرهنگ این سرزمین، و مقاومتی که این روزها خود را نشان داده است– همه دست به دست هم دادهاند تا بهترین موقع ممکن برای بازگشت به ریشهها رقم بخورد.
همین الان بهترین زمان است. دستاوردهای بزرگ تمدنی و فرهنگی خود را که در موزهها نگهداری میشوند، بیش از گذشته به فرزندانمان معرفی کنیم. با زبان خودشان. با رسانه خودشان تا نسلی آگاه به پیشینه غنی فرهنگی و تمدنی این سرزمین داشته باشیم.
- ۱۵
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط