{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✳️✳️✳️ روزی مهندس ساختمانی، از طبقه ششم می‌خواهد که با یک

✳️✳️✳️ روزی مهندس ساختمانی، از طبقه ششم می‌خواهد که با یکی از کارگرانش حرف بزند.

✳️ خیلی او را صدا می‌زند اما به خاطر شلوغی و سر و صدا، کارگر متوجه نمی‌شود!

✳️ به ناچار مهندس، یک اسکناس ۱۰دلاری به پایین می‌اندازد تا بلکه کارگر بالا را نگاه کند!

✳️ کارگر ۱۰دلار را برمی‌دارد و توی جیبش می‌گذارد و بدون اینکه بالا را نگاه کند مشغول کارش می‌شود!

✳️ بار دوم مهندس ۵۰ دلار می‌فرستد پایین و دوباره کارگر بدون اینکه بالا را نگاه کند پول را در جیبش می‌گذارد!!

✳️ بار سوم مهندس سنگ کوچکی را می‌اندازد پایین و سنگ به سر کارگر برخورد می‌کند.

✳️ در این لحظه کارگر سرش را بلند می‌کند و بالا را نگاه می‌کند و مهندس کارش را به او می‌گوید!!

✳️ این داستان همان داستان زندگی انسان است.

✳️ خدای مهربان همیشه نعمت‌ها را برای ما می‌فرستد اما ما سپاسگزار نیستیم و لحظه‌ای با خود فکر نمی‌کنیم این نعمت‌ها از کجا رسید!!

✳️ اما وقتی که سنگ کوچکی بر سرمان می‌افتد که در واقع همان مشکلات کوچک زندگی‌اند، به خداوند روی می‌آوریم!!

✳️ بنابراین هر زمان از پروردگارمان نعمتی به ما رسید لازم است که سپاسگزار باشیم

*** خدایا شکرت
s
دیدگاه ها (۱۴)

s

s

s

اینم دعوت به چالش از طرف مریم جون.s

رمان انفجار و امید

#انسانیت #انسان_بودن #انسان_بودنم_آرزوست #رشد #آگاهی #آگاهی_...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۹چراغ‌ها ناگهان روشن شدند.اتاق ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط