امیدم مرد در دل، جای آن افسوس حاصل شد
امیدم مرد در دل، جای آن افسوس حاصل شد
همان روزی که چرخ زندگی، بر دور باطل شد
تو رفتی اشک غم بر گونه ام با گریه جاری شد
پناه موجها تا بیکران، دامان ساحل شد
امان از نحسی آن روز حسرت، شام بی پایان
که عمری رفت تا روزی که در آن ماه کامل شد
چه ها کردی تو با این دل که من یکباره رنجیدم؟
خدا داند چه ها بگذشت، با خونی که بر دل شد
همه گفتند عاشق باش و من بیزار از عشقم
که شهد عشق هم در کام ما، زهر هلاهل شد
اگر چه سوختم با درد او، شکرانه ای دارم
که بر این درد بی درمان، دوا، اشعار فاضل شد
همان روزی که چرخ زندگی، بر دور باطل شد
تو رفتی اشک غم بر گونه ام با گریه جاری شد
پناه موجها تا بیکران، دامان ساحل شد
امان از نحسی آن روز حسرت، شام بی پایان
که عمری رفت تا روزی که در آن ماه کامل شد
چه ها کردی تو با این دل که من یکباره رنجیدم؟
خدا داند چه ها بگذشت، با خونی که بر دل شد
همه گفتند عاشق باش و من بیزار از عشقم
که شهد عشق هم در کام ما، زهر هلاهل شد
اگر چه سوختم با درد او، شکرانه ای دارم
که بر این درد بی درمان، دوا، اشعار فاضل شد
- ۲۶۷
- ۰۶ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط