گاهی در شلوغی یک جمع
گاهی در شلوغیِ یک جمع
تنهاتر از تنهاییِ خودم میشوم.
سرم را پایین میاندازم،
در خودم فرو میروم
و اشکهایم را بیصدا خاموش میکنم.
عجیب است…
در خلوتِ خودم اینقدر دلگیر نیستم،
اینقدر غریبه با خودم هم نیستم.
اما اینجا،
اینجا میان خندهها و صداها،
من تنها غریبهام
در جمعی که همه آشنایند،
چرا من هر لحظه دورتر و دورتر میشوم؟
چرا میان آشناترینها
بیشتر از همیشه
احساس تنهایی میکنم؟
تنهاتر از تنهاییِ خودم میشوم.
سرم را پایین میاندازم،
در خودم فرو میروم
و اشکهایم را بیصدا خاموش میکنم.
عجیب است…
در خلوتِ خودم اینقدر دلگیر نیستم،
اینقدر غریبه با خودم هم نیستم.
اما اینجا،
اینجا میان خندهها و صداها،
من تنها غریبهام
در جمعی که همه آشنایند،
چرا من هر لحظه دورتر و دورتر میشوم؟
چرا میان آشناترینها
بیشتر از همیشه
احساس تنهایی میکنم؟
- ۲۹
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط