رمان آلفای بی رحم من پارت ۱۲
رمان آلفای بی رحم من پارت ۱۲
نامجون ویو:
بعد از این که جین رفت بیرون نیم ساعت دیگه خوابیدم و بیدار شدم
تازه ویندوزم بالا اومد و فهمیدم چیکار کردم من جینو نات کردمممممم؟
پاشدم رفتم پایین و جینو دیدم که نشسته و داره گریه میکنه بقیه هم دورش جمع شدن و دارن دلداریش میدن
نامجون:ج جین
جین:ه هق گمشو از جلو چشام دیگه نمیخوام ببینمت😭
رفتم سمتش و محکم بغلش کردم
نامجون:ببخشید عزیزم ببخشید نمیخواستم اینکارو کنم واقعا متاسفم میتونی منو ببخشی؟
جین:ه هق م میبخشم
لبمو گزاشتم رو لبش که همه اوو کشیدن
همه:اوووووووووو
نامجون:شماها کارو زندگی ندارین برین اونور دیگه
کوک:نوچ نوچ نوچ خاک تو سرت تا الان ما داشتیم جین رو آروم میکردیم الان شدیم مزاحم واقعا کههه
هرا:راست میگه داداشی خیلی کارت زشته هااااا
جیمین:ولش کنین بابا همیشه همینه😂
تهیونگ:حالا پاشین بریم تا نزده پارمون کنه😂
جولی:سلامممم صبح بخیر(با عشوه)
هرا زیر لب گفت باز این عفریته اومد که همه ریز خندیدن
جولی:اوو جین چرا گریه میکنی؟
تهیونگ:به تو ربطی نداره جولی سرت تو کار خودت باشه
جولی:باشه حالا انگار چی گفتم نامجون اوپااا میشه امروز باهم بریم ساحل؟
نامجون:نه جولی امروز میخوام پیش جین باشم
جولی:آخه اوپا خیلی وقته باهم بیرون نرفتیممم
نامجون:یه حرفو دوبار تکرار نمیکنم جولی
جولی:باوشههه(عشوه خرکی)
تهیونگ: خوب دیگه بریم بزاریم این دوتا کفتر عاشق تنها باشن
جین:برو باباااااا میام میزنمتاااا
جیمین:تا الان اینجا هق هق نمیکردی الان داری پاچه میگیری؟
جین:آره تازه دندونامم تیزه میخوای تست کنی؟
جیمین:نه ممنون😂
جین ویو:همه رفتم بالا و نامجون بغلم کرد منو برد توی اتاق
نامجون:عزیزم من میرم برات یکم خوراکی بگیرم تو استراحت کن باشه؟
جین:باشه
سرمو بوسید و رفت بیرون عجیبه رفتارش خیلی مهربون شده
پاشدم برم دسشویی ولی قبلش دیدم از اتاق تهیونگ داره صدا میاد پس رفتم دره اتاقو باز کردم و کوک رو درحالی که رو پای ته نشسته و دارن وحشیانه همو میبوسن دیدم
یهو نگاهشون برگشت سمت من و کوک سریع از روی پای ته بلند شد
تهیونگ:جین اون دره کوفتیو برای چی ساختن؟
جین:ب ببخشید من چیزی ندیدم ادامه بدیننن
و درو بستم سریع رفتم تو اتاق و زدم زیر خنده وای باورم نمیشه عجب صحنه ای بودااااااا
رفتم دستشویی اومدم دوباره رو تخت دراز کشیدم که در باز شد و کوک اومد تو
کوک:جیننننن
جین:هااا چته؟
کوک:ببین به هیشکی نمیگی چی دیدیاااا
جین:باشه بابا
کوک:حواسم بهت هست
جین:باشه باشه برو بیرون(خنده)
کوک:ایششش
از اتاق رفت بیرون و نامجون اومد توی اتاق
نامجون:بفرمااا یه عالمه خوراکی برات گرفتممممم
جین:عرررر آبنباتتتتت بده مننن
نامجون:تو فقط آبنباتو بین اینهمه دیدی؟😑
جین:آرههه من عاشق آبنباتمممم
نامجون:بیا بیا بخور😂
جین:واییی باورت نمیشه چی دیدمممم
نامجون: چی؟
یهو حرف کوک یادم اومد که به کسی نکن ولی نامجون که کسی نیست میتونم بهش بگم دیگه
جین:اول قول بده به کسی
نامجون:قول میدم
جین:ببین من داشتم میرفتم دسشویی یهو از اتاق تهیونگ یه صدا اومد منم همینجوری درو باز کردم دیدم کوک رو پای ته نشسته دارم همو میبوسن البته که داشتن همو میخوردن ولی خوب
نامجون:عههه چه جالب😂
جین:ایش بی ذوق😑
نامجون:آخه خیلی ضاین فکر کنم همه توی خونه میدونن این دوتا باهمن
جین:یعنی فقط من نمیدونستم؟
نامجون:آره فکر کنم😂
جین: ای بابا........
پارت دوازده فرشته ها امیدوارم لذت ببرین و حمایت فراموش نشههه🌷
نامجون ویو:
بعد از این که جین رفت بیرون نیم ساعت دیگه خوابیدم و بیدار شدم
تازه ویندوزم بالا اومد و فهمیدم چیکار کردم من جینو نات کردمممممم؟
پاشدم رفتم پایین و جینو دیدم که نشسته و داره گریه میکنه بقیه هم دورش جمع شدن و دارن دلداریش میدن
نامجون:ج جین
جین:ه هق گمشو از جلو چشام دیگه نمیخوام ببینمت😭
رفتم سمتش و محکم بغلش کردم
نامجون:ببخشید عزیزم ببخشید نمیخواستم اینکارو کنم واقعا متاسفم میتونی منو ببخشی؟
جین:ه هق م میبخشم
لبمو گزاشتم رو لبش که همه اوو کشیدن
همه:اوووووووووو
نامجون:شماها کارو زندگی ندارین برین اونور دیگه
کوک:نوچ نوچ نوچ خاک تو سرت تا الان ما داشتیم جین رو آروم میکردیم الان شدیم مزاحم واقعا کههه
هرا:راست میگه داداشی خیلی کارت زشته هااااا
جیمین:ولش کنین بابا همیشه همینه😂
تهیونگ:حالا پاشین بریم تا نزده پارمون کنه😂
جولی:سلامممم صبح بخیر(با عشوه)
هرا زیر لب گفت باز این عفریته اومد که همه ریز خندیدن
جولی:اوو جین چرا گریه میکنی؟
تهیونگ:به تو ربطی نداره جولی سرت تو کار خودت باشه
جولی:باشه حالا انگار چی گفتم نامجون اوپااا میشه امروز باهم بریم ساحل؟
نامجون:نه جولی امروز میخوام پیش جین باشم
جولی:آخه اوپا خیلی وقته باهم بیرون نرفتیممم
نامجون:یه حرفو دوبار تکرار نمیکنم جولی
جولی:باوشههه(عشوه خرکی)
تهیونگ: خوب دیگه بریم بزاریم این دوتا کفتر عاشق تنها باشن
جین:برو باباااااا میام میزنمتاااا
جیمین:تا الان اینجا هق هق نمیکردی الان داری پاچه میگیری؟
جین:آره تازه دندونامم تیزه میخوای تست کنی؟
جیمین:نه ممنون😂
جین ویو:همه رفتم بالا و نامجون بغلم کرد منو برد توی اتاق
نامجون:عزیزم من میرم برات یکم خوراکی بگیرم تو استراحت کن باشه؟
جین:باشه
سرمو بوسید و رفت بیرون عجیبه رفتارش خیلی مهربون شده
پاشدم برم دسشویی ولی قبلش دیدم از اتاق تهیونگ داره صدا میاد پس رفتم دره اتاقو باز کردم و کوک رو درحالی که رو پای ته نشسته و دارن وحشیانه همو میبوسن دیدم
یهو نگاهشون برگشت سمت من و کوک سریع از روی پای ته بلند شد
تهیونگ:جین اون دره کوفتیو برای چی ساختن؟
جین:ب ببخشید من چیزی ندیدم ادامه بدیننن
و درو بستم سریع رفتم تو اتاق و زدم زیر خنده وای باورم نمیشه عجب صحنه ای بودااااااا
رفتم دستشویی اومدم دوباره رو تخت دراز کشیدم که در باز شد و کوک اومد تو
کوک:جیننننن
جین:هااا چته؟
کوک:ببین به هیشکی نمیگی چی دیدیاااا
جین:باشه بابا
کوک:حواسم بهت هست
جین:باشه باشه برو بیرون(خنده)
کوک:ایششش
از اتاق رفت بیرون و نامجون اومد توی اتاق
نامجون:بفرمااا یه عالمه خوراکی برات گرفتممممم
جین:عرررر آبنباتتتتت بده مننن
نامجون:تو فقط آبنباتو بین اینهمه دیدی؟😑
جین:آرههه من عاشق آبنباتمممم
نامجون:بیا بیا بخور😂
جین:واییی باورت نمیشه چی دیدمممم
نامجون: چی؟
یهو حرف کوک یادم اومد که به کسی نکن ولی نامجون که کسی نیست میتونم بهش بگم دیگه
جین:اول قول بده به کسی
نامجون:قول میدم
جین:ببین من داشتم میرفتم دسشویی یهو از اتاق تهیونگ یه صدا اومد منم همینجوری درو باز کردم دیدم کوک رو پای ته نشسته دارم همو میبوسن البته که داشتن همو میخوردن ولی خوب
نامجون:عههه چه جالب😂
جین:ایش بی ذوق😑
نامجون:آخه خیلی ضاین فکر کنم همه توی خونه میدونن این دوتا باهمن
جین:یعنی فقط من نمیدونستم؟
نامجون:آره فکر کنم😂
جین: ای بابا........
پارت دوازده فرشته ها امیدوارم لذت ببرین و حمایت فراموش نشههه🌷
- ۴۰۹
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط